‏نمایش پست‌ها با برچسب نگارستان اچم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نگارستان اچم. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۹۱

مسیر داغ

در پیچ و خم تمام این جاده ها دل را پیش رانده ای تا به برزنی برای بودن برسد..برزنی که بوی خوب خاک کلافه اش می کند و بوی باران زندگیش می بخشد..

مسیری که بوی دستان آفتاب سوخته ی پدر می دهد و چشمان بی تاب مادر در بی قراری یک روز داغ تابستان ..
مسیر داغ اچمستان...















چهارشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۰

رنگینی هنر

خانم پروانه پاکروان یکی از هنرمندان اچمی زبان با اصالت - اوزی- میباشد . در سال 1358 ه.ش. در دبی متولد شده است .. عشق به بوم و بر پدری از نگاه نقاشی های او هویداست. او عضو انجمن خوشنویسان ایران است و در زمینه های تئاتر و سرایش شعر و قصه نیز فعال می باشد. وی در رشته دانشگاهی گرافیک تحصیل کرده  ومربی هنر است و در حال حاضر ساکن دبی می باشد.  تا به حال موفق به برگزاری دو نمایشگاه ( نقاشی ، خط ، کاریکاتور) در دبی و شرکت درچندین نمایشگاه سالانه در جنوب ایران گردیده است.
ازکودکی عشق به هنر در وجود او نهادینه می شود  و در سن نوزده سالگی اولین نمایشگاه خود را در کانون فرهنگی اوز برپا میکند . سپس به عنوان مربی هنر فعالیت خود را آغازکرده وبه مدت ده سال به شهرش اوز خدمت می نماید .خانم پاکروان جزو اولین مربیان زنی است که کلاس (هنرهای تجسمی ) را در منطقه -اوز- با همکاری هنرمند گرامی آقای محمد صالح منصف برگزار کرده است.
او به مدت دو سال به عنوان مربی هنر به دانش آموزان درس عشق به زیباییها را می آموزاند. وی برای ادامه تحصیل در رشته گرافیک و انیمیشن به مالزی سفر می کند و بعد از آن دوره دانشگاهی خود را در دبی ادامه می دهد..



او درباره تلاش های خود می گوید:


وقتی سیزده ساله بودم با خانواده به ایران آمدیم و ساکن - اوز- شدیم ، من به رشته هنر خیلی علاقمند بودم اما متاسفانه آنزمان هیچگونه کلاس هنری در اوز وجود نداشت و این موضوع مرا بی نهایت غمگین ساخت. این اندوه مثل پتکی مرا هشیار کرد تا تصمیم جدی بگیرم شخصا در زمینه طراحی و نقاشی سخت کار کنم و روزی در اوز بتوانم معلم هنر بشوم ، راه سختی در پیش رو داشتم ، دریک محیط کوچک با امکانات محدود پیشرفت و رشد چندان آسان نبود اما تنها چیزی که مرا به جلو هدایت میکرد تنها نیروی عشقی بود که نسبت به هدفم داشتم که در نهایت با تلاش و پشتکارهای شبانه و به یاری خداوند به مقصد رسیدم، از این تجربه یاد گرفتم سختی های زندگی همانند پلی بلند بسوی موفقیت و کامیابی هستند و تمام موفقیتهای عظیم در این دنیا بر پایه یک شکست بنا شده اند .
من موفقیتم را مدیون خانواده ام هستم بخصوص مادرمهربانم که نه تنها به عنوان یک مادر بلکه همیشه دوست و همدم زندگیم بوده و هست.. از زندگی توقع زیادی ندارم . دلخوشی ام در زندگی خانواده و دوستانم هستند و تابلوهای نقاشی ام که مثل بچه هایم دوستشان دارم !...در حقیقت هر کجا که آرامش باشد من خوشبختم .
اگرخواهان یک زندگی سعادتمند هستید در زندگی بدون هیچ انتظاری تنها عشق بورزید و ببخشید ... عشق و بخشش چراغ راه خوشبختی است.

حرف آخر... از زندگی ام راضی هستم و تنها آرزویم بینایی چشمان خواهرم - پیمانه - است. آمین..



 
برکه اوز

 اسب سفید

 پروانه و شمع

 چشم بصیرت

 خط نستعلیق

 خطاطی

 دایره زندگی

 تیتخ -اوز



شنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۹۰

یک نگاه آشنا...

نگاه زیبایی که دغدغه اچمی بودنش تصویر مانایی از گوشه و کنار اچمستان را رقم زده است ..از کوخرد کهن است اما عکس هایش به بستک و کوخرد خلاصه نمی شود...جای پای هرم و کاریان و خنج و مالچه و زروان و کلات و خمیر و بستک و کوخرد و......
به یک اندازه در عکسهایش دیدنی است...اچمی می بیند جهانی می نگرد....
(محمد بارکار متولد 1352کوخرد بستک،دانش آموخته دانشگاه شهید بهشتی تهران.فوق لیسانس حقوق و شاغل در بندرعباس است....)






 












پنجشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۹۰

زیبایی های اقلیم



عقیل رزم  آرا اقلیمش را خوب می شناسد..عاشقانه بر تن داغ و پر تپشش قدم می گذارد و دیدنی ها را به چهارگوشه ی نگاه دوربینش می کشاند تا  ما را هم در لذت بردن از هنرش شریک کند..دست و نگاهش بی بلا باد و  همیشه  پر رنگ و نگار..



غروب و برکه

درخت کـُنار

گل بابونه

فشفشه در حال انفجار

تضاد رنگها (برکه‌های اوز)

شنبه، آذر ۰۵، ۱۳۹۰

دکتر خنجی


می شناسیمش...آشنای دلهای ماست..با ساز و صدایش ما را بارها به کوچه پس کوچه های مهر و عشق کشانده است و سیری از مهربه دیار را به ما نوشانده است..به  عکس هایش هم که نگاه می کنیم می بینیم چیزی جز این نیست..آشنایی که با عشق غریب نمی افتد.....