یکشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۰

فسیل تمامیت فصل ِ بودن

ِ
تیم ، فسیل،مغ ،مُه ، خرمان(پهلوی) ،نخل ، هزار و یک حکایت دارد.. درختی مبارک و از عجایب روزگار که عشق به آن از اولین نگاه  کودکیمان تا دمدمه های عصاگیری و نبود قد می کشد... فسیلی که هر اچمستانی از آن خاطره و یادی دارد ،از بازیهای کودکانه و پیدا کردن خلاله در سایه سارش تا کسب رزق و روزی حلال، از ثمر و محصولات این درخت متبرک تا گندم را به سپی زدن و در تولکش نان خوردن...
مبارکی وجودش و نشاندن اصله ای از آن با زادن فرزندی..
آن چه از کودکی خاطرمان را نقش زده و سینه به سینه به ما رسیده آنکه نان و خرما نیرو بخش انسان بوده و طبق اعتقادات گذشتگان یک نخل چون یک فرزند و عضوی ازخانه و خانواده  است.

اجداد ما فسیل را از نسل آدمی می دانستند و معتقد بودند که ریشه فسیل از آدمی است و فسیل را با شگون و مایه خیر و برکت می دانستند.از این رو واحد شمارشش نیز نفر برگزیدند چنان که واحد شمارش آدمی را..
در ادیان و مذاهب مختلف نیز از فسیل به نیکی یاد شده و درختی مقدس و دارای منزلتی خاص بوده چنان که سومری ها درخت خرما را تقدیس کرده و آن را نمونه برکت میدانسته اند، اوائلیها(بحرین) در دوران قبل از اسلام نخل را بعنوان جاندارمقدسی مورد پرستش قرار میدادند، هندوها تا کنون شرط وجودی برکت را در خاندان داماد و عروس ، وجود نخل میدانند. عرب خرما را تنها ماده نغذیه عموم و نخل را شجره الحیات دانسته و ریشه آن را از آدمی می دانند، ایرانیان عموما ساکنان جنوب نخل را تنها میراث پس از خود دانسته و این درخت را شجره وفاداری می دانند که پس از چهار پنج نسل یکی پس از دیگری نان بده خود را معرفی میکنند.
ذکر نام خرما در آثار مذهبی ، دعاهای بودا و کتابهای مقدس چون قرآن مجید و تورات اهمیت و ارزش این محصول را آشکار میسازد..مانی پیامبر نقاش مبعثش در زیر درخت خرما صورت گرفته است.در پاره ای از روایتهای دینی از خرما به عنوان میوه ای بهشتی یاد شده، چنانکه در مجموع آیه های شریف قرآن مجید 27 آیه درباره نخل و اجزاء آن یاد شده است.
آيه اى از سوره «ق»
و النخل باسقات لها طلع نضيد رزقاً للعباد و احبينا به بلده ميتا الخ…
يعني: نخل درخت باليده و بلندى است كه داراى اليافهاى تو در تو متراكم و مترادف است و آن روزى بندگان است كه از آن سرزمين مرده را زنده گردانيده ام.
در سوره النحل نيز اين آيه آمده است كه: و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سكراً و رزقاً حسنا و از ميوه هاى درختان خرما و انگور ماده سكرآورى (نشئه آوري) كه روزى خوبى از آن بر مي‏ گرديد .
در سوره مؤمنون مي‏فرمايد: فانشاناكم به جنات من نخيل و اعناب.
پديد آورده ايم براى شما باغ هايى از درخت خرما و انگور.
در سوره مريم عليهاالسلام آمده است: فاجائها المخاض الى جذع النخله درد زائيدن او را به سى تند درخت خرما مي ‏كشانيد و در سوره مريم عليها السلام آنجا كه اين بانوى بزرگ را درد زايمان مي‏گيرد و به غذا و آب نياز پيدا مي‏كند فرمان مي‏رسد: و هذى اليك بجذع النخله تساقط عليك رطباً جنيناً و على واشربى و فرى عينا:‌
اى مريم تنه درخت خرما را بتكان كه براى تو رطبى روشن و تازه فرو مي‏ريزد و بخور و بياشام و چشمانت را از آن روشن گردان.
و آنجا كه از نابودى قوم يا اقوام غضب شده اى ياد مي‏ فرمايد چنين مثل مي‏زند:
كانهم اعنجاز نخل منقعر مانند ريشه ‏هاى از جا كنده نخل. و در جاى ديگر «كانهم اعجاز نخل خاويه و يا مانند اين اشاره دارد كه قطوفها وانيه و دانيه عليهم ظلالها و ذللت قطوفها تذليلا و النخل ذات الاكمام و در سوره يس آمده است: و جلعنا فيها من نخيل و اعناب و ذرع و نخل صنوان و غير صنوان يشقى بماء واحد و در زمين قطعه هايى كنار يكديگر است و بوستانهايى از انگور و كشتزار خرما بن رسته از يك ريشه و نارسته از يك ريشه كه با آبى واحد آبيارى مي ‏شود.

حديثى از رسول اكرم «ص» نيز درباره نخل نقل شده است: اكرموا عماتكم النخله.
درباره خرما روايت هاى بسيارى هست از جمله اينكه مولانا و سيدنا على ابن ابيطالب عليه السلام روزى مشتى هسته خرما بر كف دست داشت و به صحرا مي‏رفت. يكى از ياران ديگر پيامبر به آن حضرت برخورد، گفت: كجا مي‏ رويد؟ فرمود: «مى روم تا نخلستانى از اين هسته ‏ها به وجود آورم.» و روايت كرده اند كه روزى در خوردن خرما با رسول اكرم«ص» همسفر بودند. پيامبر خرما مي‏ خورد و هسته آن را پيش مولاى متقيان مي‏انداخت. پيامبر پس از خاتمه طعام خطاب به على «ع» فرمود: چقدر زياد خورده اى على و على (ع) پاسخ فرمود: معلوم است چه كسى اين همه را خورده و از ابوبكر صديق «رضي» روايت كرده اند كه در ركاب فرمانده منصوب خويش پياده مي‏رفت و توصيه مي‏كرد به عدم قطع اشجار به ويژه نخل.






چهارشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۰

واین آمدن و رفتن ها...........

در گذر از هر خطه آن چه آدمی را در تاریخ همراهی می کند ، انداختن نگاهی به پیشانی آن شهراست...قبرستان،گورستان،مشهد،خاکستان،مقبره..مزار و.....به هر نامی که بخوانیدش حکایتهای گفته و ناگفته ی مردمی رفته است که از خویش بودن را به هر شکلی بر جای گذاشته اند..فاتحانی رفته از یاد و کاخهایی رفته بر باد..

شاید نگاهی به چند قبرستان در جای جای اچمستان خالی از لطف نباشد و پیش از آن به یاد تمام رفتگان که پیشانی بر این خاک مقدس ساییده اند الفاتحه:


سنگ قبری از فال گله دار

گلزار شهدای گراش

آرامگاه شیخ دانیال خنج

سنگ قبری از سده های نخست اسلامی،در ایلود بستک

سنگ قبری در خنج

قبرستان اوز-حبیب قاری

گلزار شهدا لار

زیارت گاه شیخ حسن عال،کوهیج بستک

قبرستان.بستک

قبرستان.کوخرد بستک

سید آگاه(قبرستان) سده

یکشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۹۰

قدرت دکترای همت

مسئول اچمستان سلام.من بلد نیستم خوب بنویسم ولی سعی کردم اولین همتی که به خرج می دهم نوشتن نامه ای به شما باشد، تا در اچمستان آن را بگذارید. می دانم نوشته ام دراز می شود ولی خواهشمندم حوصله بفرمایید و تا پایان بخوانید و برای گذاشتن در سایت آن را حذف نکنید.من زمانی خوب انشا می نوشتم ولی حالا همه چیز یادم رفته ،جز ادعای دوره مدرسه ام.می دانی که ما شاید هیچ همت و توانی  نداشته باشیم  ولی ادعا را حداقل همیشه داریم..با همه اینها می نویسم چند تا عکس هم که اضافه می کنم را هم بگذارید تا نوشته ام را خوب توضیح دهد..ممنون از شما.

وقتی هوا مانند عکس دکتر خنجی در بالا  بهاری می شود وخبر باران می رسد و سرسبز شدن خاک ،در این دوری،  دل تو می گیرد تا به سویخانه هوایی بشوی و تو به دلایلی که خودت می دانی و معمولا تمام دور افتادگان از زادگاه هم میدانند نمی توانی ،،دلت بد جوری می گیرد..دیروز داشتم فکر می کردم.تا کی این همه دوری را باید تحمل کرد؟این همه سال در غربت به جز دغدغه نان که داشته ام چه کرده ام.البته خب باز خدا را شکر که جایی برای نان درآوری بوده است که بعد از تحصیلاتم بیایم و کاری داشته باشم تا با کسب روزی حلال خانه و خانمانم را بچرخانم.ولی راستی همه اش این است.؟؟؟ .نه.
من می دانم و شما هم می دانید که همه زندگی این نیست..وظیفه های دیگری هم است که باید در این چند صباح زنده بودن بر گردن گرفت و پذیرفت و عمل کرد هر کس در حد تواناییش..حالا چه شد که به این فکر افتادم..

داشتم آهنگ(( گنج)) دکتر خنجی را گوش می دادم قبل از آن هم ((مو میاده)) را گوش داده بودم..همه علاقمندان و کسانی که از موسیقی مثل من فقط کمی حالیشان می شود هم می فهمند که این دو آهنگ و البته خیلی از آهنگهای دیگر گلستان چقدر بر آدم تاثیر می گذارد..انگار در ((مومیاده)) بلند می شوی تمام خاطرات به ذهنت می آید بعد یک جایی می ایستی تا خودت را نگاه کنی و ببینی به قول معروف چند مرده حلاجی.چقدر ناراحت می شوم وقتی بعد از شنیدن ((گنج)) می بینم انگار همه اش به دنبال زندگی دو زده ام وبه دنبال نام و نان بوده ام و به خاطرم نبوده که همه ی اینها از بین می رود و ارزش چندانی هم ندارد. نه به دیار و سرزمینم کاری داشته ام و نه به فکر ارزش دادن به خیلی چیزها بوده ام.حتا گاهی نزدیک ترین چیزها را هم از یاد برده ام و مثل یک آدم بی معرفت نتوانسته ام زندگی و آن چیزی که جریان دارد را خوب ببینم(باور دارم که خیلی از شماها هم گاهی این احساس را دارید).((گنج)) را که گوش می دهم تازه می فهمم تمام چیزهایی که دنبالش بوده ام از دست می رود و هیچ چیز جز خوبی و محبت ارزشی هم ندارد حتا اگر قارون باشیم.تنها چیزی که از ما برجا می ماند این نام و نشان و ثروتی که الان با خود آن را یدک میکشیم نیست حالا هر چقدر که پول داشته باشیم یا هر تحصیلی که داشته باشیم  آن چه  بر جا می ماند معرفت و خدمت است آن هم به انسانها.به دنیا.به سرزمین و به زادگاه.وقتی نگاه می کنم انگار هیچ کاری نکرده ام.دست روی دست گذاشته ام تا کمی بیشتر فرزندانم آسایش داشته باشند و انگار از یاد برده ام مردمم در گذشته هم ،راحتی جسم داشته اند و هم، با هم دلی و هم زبانی راحتی جان و دل..ولی حالاچه؟.انگار یک نیم جو همت در اغلب ما برای حفظ آن صفا و صمیمیت ها نیست.همه چیز به کنار یادمان رفته برکت سفره هایمان چه بوده و با چه کلمه ای مادران خوب و پدران مقدسمان را صدا می زده ایم..شاید این را باید جایی خصوصی بگویم ولی وقتی بچه ام مرا بابایی و  مادرش را مامانی خطاب می کند و برای ترانه هایی که سرم داغ می کند و حالیم نمی شود کمر می جنباند ،من عرق شرم بر پیشانیم مینشیند..وقتی در آن چند روز که  پیششان هستم از من سفر به قبرس و تایلند می خواهد حرفی برای زدن برایم نمی ماند ..سفر خوب است..فارسی حرف زدن خوب است ولی..نه این که همه چیزمان را فراموش کنیم.باور کنیم ما خیلی هایمان کم کاری می کنیم.شاید هم اکثرمان.. ولی هستند کسانی که واقعا فکر و شعور به خرج می دهند و همت دارند نمونه هایش را خودتان در اچمستان معرفی هم کرده اید .ولی بگذارید من هم بگویم....از (گنج))می گفتم از تاثیر((مو میاده))...

قدرت  محمود نورسته کسی که او را  به نام دکتر خنجی  می شناسیم عجب آدمی است..گاهی آدم را با کارهایش دیوانه می کند.داشتم به عکسهای گروه گلستان نگاه می کردم .سوای صفا و صمیمیت و مهربانی که بین اعضای گروه است یک چیز دیگر هم نظرم را جلب میکند دکتر ماشالله هزار ماشالله در هر اجرایی سازی به دست دارد ، جایی نی.جایی گیتار.جایی سه تار..جای تمبک و...می بنیم که چنان شیرین می خواند که دلت را بر سر برکه می برد و سیراب بر میگرداند ترانه هایش هم به دل ما چنگک میزند تا بیشتر بدانیم و بفهمیم و عشق به وطن را فراموش نکنیم.عشق به گذشته.به ان چه جانمان داده.از فسیل و برکه و کنار و ...اصلا عجیب است کارهایش و آن چیزی که شاید به آن می گویند وسعت نگاهش.من می دانم که این توانایی ها در هر کسی نیست و این که خدا فقط به کسانی که لایقش هستند این توانایی ها را می دهد ولی درست است که هر کسی باید در اندازه توانایی خودش کار کند و در این بین هدف هم مهم است .من می دانم دکتر تمام دغدغه اش اچم و اچمستان.نگهداشتن زبان شیرین اچمی مان و حفظ موسیقی امان و هر چیز دیگر فرهنگی امان است..یک کم به ترانه هایش خوب دقت کنیم همه را درک میکنیم.تمام آن چیزی که دکتر به دنبالش است عشق به فرهنگش وعشق به میراث گذشتگان است. ببینید عکس هایی هم که میگیرد عکس هایی است که خیلی برایمان حرف دارد برای این که خیلی چیزها در نگاهمان زنده بماند.من هیچی از موسیقی نمی دانم .از عکاسی که می داند هم کمی می دانم.نقاشی و خط هم که هنر خود اوست و من یادم می آید همیشه از خطش تعریف می کرده اند..با همه اینها همتی که او در وجودش است می تواند در ما هم باشد من فکر می کنم همت چیزی است که در درون همه ما می تواند وجود داشته باشد.شاید توانایی خاصی نداشته باشیم ولی این همتی که در او وجود دارد را به عنوان درس خوبی یاد بگیریم و سعی کنم هر کداممان گوشه ای از زندگیمان را بگذاریم برای حفظ و دغدغه برای اقلیممان .برای اچمستان (این دغدغه برای اچمستان را از خودتان یاد گرفته ام).از هر کجایش که باشیم.همه امان می دانیم که دکتر کار اصلی اش طبابت و جراحی است و این کار آن هم در بیمارستان آنقدر وقت آدم را می گیرد که فضای کمی برای دیگر کارها می گذارد ولی او با آگاهی و درایت وقت می گذارد و به قولی ا ز زندگیش می زند تا در خدمت فرهنگ و هنر سرزمینش باشد...ما نباید بگوییم خب وقت بگذاریم که چه..از خودمان مایه بگذاریم حالا چه می شود..نه این پرسش ها به جواب خوبی نمیرسد خودتان هم می دانید..بیایید از کلاس دکتر قدرت با همت  که با کارهایش برایمان گذاشته درس بگیریم و برای یکبار هم که شده قدر کسی را خوب بدانیم و چشم دلمان را باز کنیم.این نوشته را برای اچمستان می فرستم تا چاپ کند در سایتش .تا دوستان بخوانند.تا دکترقدرت که دکترای همت دارد هم بداند که ما دوستش داریم والگوی خوبی برای ماست.ما توانایی های او را نداریم ولی ارزش کارهایش را می دانیم.وقتی به عکسهایش نگاه می کنم دریغم می آید ما چنین انسان بزرگی را در کنار خودمان داشته باشیم و نخواهیم از او درس بگیریم..لطفا در پایان حرفهایم صلواتی بفرستید و برای سلامتی و طول عمر پربرکت دکترقدرت با همت  دعا کنید و این عکسها را ببینید.



عکس بالا دکتر خنجی جراح عزیز را در اتاق عمل نشان می دهد.



دکتر خنجی در نمایشگاه عکسهایش در مجارستان
(این نمایشگاه عکسهای دکتر از اچمستان در کنار عکس هایش از پچ بود)


دکتر از کجا سه تار را آموختی که این همه زیبا می زنی؟

 می شنویم از نی ات که چه حکایتها می کند..



کسی گفته بود آوای تو جانم را تازه می کند...

انگار گروهت واقعا اچمی هستند و شاید مهربانتر ..

با ابراز مهر و عشق به تمام اچمی ها یی که برای دیارشان تلاش می کنند.

عزیز حسین
10/02/2012
----------------------------------------------------
پی نوشت اچمستان:
 دوست با همت عزیز حسین
 آن قدر خوب و ساده  و روان  نوشته ای که هم به خودت و هم به معلم انشای دوران مدرسه ات و هم به خوانندگان مطلب پربارت تبریک می گویم..دیدی که بدون هیچ دخل و تصرفی نوشته ات را در اولین فرصت در اچمستان گنجاندم.چه زیبا از دل من حرف زده ای و به قول خودت از دل خیلی هایمان..
سپاس میگویم همراهی تو را با اچمستان و تبریک می گویم به دکتر خنجی عزیزاین عشق گسترده را..

پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۰

بابونه بوی زندگی....

بابونـَه(بابینه یا بیتَکی)


بهار حکایت همیشگی دستان پر مهر مادر است که بوی بابونه می دهد...بابونه هم مرهم زخم است و هم غذای دل...بویش به دیار می کشاندت و رنگش تو را به خیال..

همین که بر گستره اچمستان مهرِ باران بوسه بر زمین می زند، نوگلش سر بر می آورد و چون خورشید به لبخند، تندرستی ات را شادباش می گوید....

لحظه ای باش تا با هم گذری داشته باشیم هم بر سفره ی غذا با بابونه هم بر سفره ی تندرستی که می گسترد...............



غذاهای اچمی با بابونه:
پیپـُـخِهpipokhe:
 بابونه را خورد کرده آبلیمو و نمک و فلفل زده لای فلوزی میگذارند و مدتی رو برزو قرار داده تا بابونه کمی پخته شود سپس نوش جان می کنند.

بابونـَه ای baboona ee:
حلیمی که معمولا برای خانمهایی که وضع حمل کرده اند درست میکنند،
در این نوع غذا  بابونه را با بلغور گندم الک شده و مقداری روغن محلی  به صورت حلیم می پزند... 

چای بابونه:
در گذشته که چای کیسه ای بابونه وجود نداشت آن را همانند چایی دم کرده می نوشیدند و خاصیت اصلی آن را آرامبخشی می دانستند... 

بابونه Chamomile
نام علمی Chamaemelum nobile 

كليات گياه شناسی:

 بابونه گياهی است دائمی و كوچك بارتفاع تقريبا 30 سانتيمتر دارای بوئی معطر كه در چمنزارها و اراضي شنی مي رويد . ساقه آن برنگ سبز مايل به سفيد ، برگهای آن كوچك متناوب و دارای بريدگيهای باريك و نامنظم و پوشيده از كریک است . گلهای آن مجتمع در يك طبق كه بطور منفدر در انتهای ساقه گل دهنده در تابستان ظاهر مي شود . در هر طبق گلهای سفيد در اطراف و گلهای زرد در قسمت وسط قرار دارند .

تركيبات شيميايی: گلهای بابونه دارای اسانس روغنی آنته مين ( Anthemine) تانن ، فيتوسترول و همچنين ماده ای تلخ بنام اسيد آنته ميک Anthemique Acid مي باشد .

خواص داروئی: بابونه از نظر طب قديم ايران گرم و خشك است و از تقويت كننده های تلخ بحساب مي آيد .
جالينوس حكيم آنرا برای درمان تب و لرزهای نوبه ای بكار مي برد .
نوشیدن چای بابونه: چه خوبست که مثل چای مرسوم شود زیرا به سلامتی و اعتدال مزاج و رفع خستگی کمک یکند. 


1- يكي از مهمترين خواص بابونه درمان زخم معده و ورم معده است و اين گياه به آسانی اين مرض را درمان مي كند و آنهائيكه سالهاست با اين مرض دست به گريبان هستند و از قرص‌های مختلف گران قيمت نظير Lozac و Zantac و غيره استفاده می كنند مي توانند با استفاده از بابونه خرج داروی خود را پس انداز كنند و همچنين سلامتی خود را بازيابند.
2-بابونه اعصاب و قوای جنسی را تقويت ميكند.
3-بابونه مقوی مغز است.
4-بابونه ادرار آور و قاعده آور است .
5-اين گياه ترشح شير را در مادران شير ده افزايش مي دهد .
6-درمان كننده سردرد و ميگرن است .
7-استفاده از بابونه سنگ مثانه را خرد و دفع می كند .
8-اگر كسی قطره قطره ادرار می كند به او چای بابونه دهيد تا درمان شود .
9-بابونه درمان كننده كمي ترشحات عادت ماهيانه است .
10-برای درمان چشم درد ، بابونه را در سركه ريخته و بخور دهيد .
11-براي تسكين دردهای عضلانی چای بابونه بنوشيد .
12-جويدن بابونه برای التيام زخم‌های درمان مفيد است .
13-خوردن 5 گرم ريشه بابونه با سركه رقيق محرك نيروی جنسی است(ريشه بابونه گرم تر و خشك تر از گل بابونه است).
14-بابونه تب بر و تسكين دهنده درد است .
15-بابونه تقويت كننده معده است .
16-برای تسكين درد در هنگام دندان درآوردن بچه ها ، بآنها چای بابونه بدهيد .
17-براي رفع بيخوابی و داشتن يك خواب آرام و راحت ، كافی است ده دقيقه قبل از اينكه به رختخواب برويد يك فنجان چای بابونه بنوشيد .
18-بابونه درمان كننده بی اشتهايی است .
19-بابونه براي رفع ورم روده موثر است .
20-چای بابونه درمان كننده كم خونی است .
21-از بابونه براي رفع كرم معده و روده استفاده كنيد .
22-بابونه تسكين دهنده دردهای عادت ماهيانه است .
23-بابونه برای رفع زردی مفيد است .
24-حمام بابونه اثر نيرو دهنده درد . براي اين منظور چند قطره اسانس بابونه را در وان حمام ريخته مدت يكربع ساعت در آن دراز بكشيد .
25-براي تسكين درد ، چند قطره اسانس بابونه را با يك قاشق روغن بادام مخلوط كرده و روی محل‌های دردناك بماليد درد را تخفيف می دهد .
26-اسانس بابونه مخلوط با روغن بادام برای رفع ناراحتی‌های پوستی نظير اگزما ، كهير و خارش مفيد است .
27-برای رفع گوش درد و سنگيني گوش ، يك قطره روغن بابونه را در گوش بچكانيد .
28-اسانس بابونه چون اثر قي آور درد در مورد مسموميت های غذايی مصرف مي شود .
29-روغن بابونه را براي از بين بردن كمردرد ، درد مفاصل و نقرس روی محل درد بماليد .
30-با چای بابونه اگر موهای بلوند را بشوئيد آنها را روشن تر و شفاف تر مي كند.
31-آنهائيكه يائسه شده اند بهتر است همه روزه چای بابونه بنوشند زيرا اختلالات يائسگی را برطرف مي كند .
32-بابونه ضد آلرژی است .
33-دم کرده آن مصرف میشود و بخور آن برای پوست مفید میباشد.

طرز استفاده: 

اسانس بابونه : حدود 0/8 تا 1 درصد اسانس در اين گياه وجود دارد كه بوسيله تقطير با بخار آب بدست می آيد . رنگ اين اسانس آبی روشن است ولي در اثر كهنه شدن برنگ زرد مايل به قهوه ای در مي آيد . بوي اين اسانس بسيار قوی و طعم آن معطر و 
سوزانده است . اسانس بابونه در عطر سازی و براي معطر كردن غذاها بكار می‌رود.


چای بابونه با دم كرده بابونه : برای درست كردن چای بابونه يك قاشق چايخوری گياه بابونه خشك را در يك فنجان آب جوش ريخته و بمدت 5 دقيقه بگذاريد دم بكشد. 

روغن بابونه با روغن زيتون : گل خشك بابونه را با برابر وزنش روغن زيتون مخلوط كرده و روی آتش ملايم بگذاريد تا دم بكشد (نبايد بجوشد) و گاه گاه آنرا هم بزنيد . سپس آنرا از روی آتش برداريد و بگذاريد تا مدت 24 ساعت بحال خود بماند . سپس آنرا از صافی با فشار در كرده و در شيشه ای دربست نگهداری كنيد ( براي نفخ شكم و قولنج آنرا روي شكم بماليد).

روغن بابونه : براي تهيه روغن بابونه مقدری از گل خشك بابونه را با چهار برابروزن آن روغن كنجد مخلوط كرده و سپس باندازه دو برابر گل بابونه بآن آب اضافه كنيد . آنرا روی چراغ گذاشته و بگذاريد بجوشد تا اينكه آب آن بكلی تبخير شود و فقط روغن باقی بماند البته بايد دقت كرد كه روغن نسوزد . 


 درمان زخم معده: يك ليوان چای غليظ بابونه درست كنيد (4 قاشق چايخوری بابونه در يك ليوان آبجوش و يا چهار تا چای كيسه‌ای بابونه در يك قاشق ليوان آب جوش) و صبح ناشتا هستيد اين ليوان چای را بنوشيد و سپس در رختخواب به پشت دراز بكشيد و بعد از چهار دقيقه بخوابيد و البته بعد از يكربع ساعت ميتوانيد صبحانه خود را ميل كنيد . اين عمل را بمدت دو هفته ادامه دهيد تا زخم و ورم معده بكلی شفا يابد. 

برای درمان دست و پا (گرفتگی) و رگ‌برگ شدن و پیچ خوردگی و تشنج و درد:با روغن بابونه، گاهی بیجهت عضلات دست و پای ما پیچیدگی پیدا میکند و دچار درد شدیدی میشود بمنظور در مان باید 1- یکصد گرم گل خشک بابونه را در پانصد گرم روغن زیتون بریزید و مخلوط کنید سپس این ظرف را در شکم ظرف دیگری که قبلا آب جوش در آن ریخته ایم و بشکل و طرز (بن ماری) در آمده قرار دهید و روی آتش بگذارید تا دو ساعت بماند و خوب بپزد. حال این گل بابونه بدین طریق بدست آمده در پاچه نازکی بریزید و روی جای درد بگذارید. بزودی درد و ناراحتی دست و پای شما را برطرف خواهد کرد. حال به منظور تکمیل این مرحم اگر مقدار بیست گرم کامفر هم بآن بیفزاییم کاملتر و بهتر خواهد بود 2-مقدار ده تا چهل گرم گل و ساقه های بابونه را در یک لیتر اب جوش به مدت پنج دقیقه بجوشانید ،خنک کنید سپس از این پخته بابونه کمپرس و مرهم تهیه نمائید مفید است.

برای درمان زیاد شدن اشتها: کسانیکه دچار چنین عوارضی هستند بایستی مقدار ده تا چهل گرم از گل ساقه های بابونه را که قبلا خشک کرده در یک لیتر آب بجوشانند و پنج دقیقه بماند دم بکشد سپس آنرا کمی شیرین کنید و همانطوریکه در رستورانهای اروپا هم مرسوم است قبل از هر غذا یک فنجان از آن بنوشید.

درمان اختلالات هاضمه درد دل،نفخ و غیره:نوشیدن شربت بابونه که بطریق بالا تهیه میشود درمان این ناراحتیهاست.

شستشوی چشم:دمکرده گل بابونه بشکل محلول یا کمپرس برای شستن چشم هائیکه پلک آنها ملتحم یا جوش ناراحتی دارد توصیه میشود.

برای ضد عفونی کردن اطاق ها: جوشاندن گل و برگ بابونه در اتاق هوای اتاق را ضد عفونی و حشرات و مگس ها را فراری میدهد.

درمان کرمها: یک قاشق سوپخوری از برگ و گل خشک آنرا در یک فنجان اگر مدت 5 دقیقه بجوشانید پس از 5 دقیقه دیگر صاف کنند همه روزه صبح و شب نیمساعت قبل از غذا یل قاشق مرباخوری بدون اینکه شیرین کنند بنوشند.

بابونه پلو یا مزوره: در شیراز و بعضی دیگر از شهرهای ایران پلوی مخلوط ، برگ بابونه با این نام تهیه میکنند.

مضرات : مضرات خاصي براي آن بيان نشده است


توجه: خانمهای حامله از مصرف آن خودداری کنند. از طرفی برابر تحقیقات بعمل آمده با گردو ،پسته ،گنه گنه و تانن نمیسازد همچنین با ژلاتین و سولفات آهن و املاح مس و یا سرب دار پس بهیچوجه آنرا با این نوع خوراکیها نخورید.



*بانگاهی  به: کتاب خواص گیاهان دارویی در ایران تالیف دکتر بهبودی

شنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۹۰

بدِن که اِن خشییا پیش رویت.....



ته سرما ، باد وسوم ِ سرد
زِمن که پا شَ دِل ،غمبار و پردرد
بِدن که اِن خشییا پیش رویُت
بهارن ت َ جلو،زیبا و پر ورد....


te sarma.bad o soome sard
zemen ke pa shadel.ghambar o pordard
beden ke en khashiya pish e rooyot
baharen tajolow. ziba o por vard...

                                                                           Boshk

چهارشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۰

رنگینی هنر

خانم پروانه پاکروان یکی از هنرمندان اچمی زبان با اصالت - اوزی- میباشد . در سال 1358 ه.ش. در دبی متولد شده است .. عشق به بوم و بر پدری از نگاه نقاشی های او هویداست. او عضو انجمن خوشنویسان ایران است و در زمینه های تئاتر و سرایش شعر و قصه نیز فعال می باشد. وی در رشته دانشگاهی گرافیک تحصیل کرده  ومربی هنر است و در حال حاضر ساکن دبی می باشد.  تا به حال موفق به برگزاری دو نمایشگاه ( نقاشی ، خط ، کاریکاتور) در دبی و شرکت درچندین نمایشگاه سالانه در جنوب ایران گردیده است.
ازکودکی عشق به هنر در وجود او نهادینه می شود  و در سن نوزده سالگی اولین نمایشگاه خود را در کانون فرهنگی اوز برپا میکند . سپس به عنوان مربی هنر فعالیت خود را آغازکرده وبه مدت ده سال به شهرش اوز خدمت می نماید .خانم پاکروان جزو اولین مربیان زنی است که کلاس (هنرهای تجسمی ) را در منطقه -اوز- با همکاری هنرمند گرامی آقای محمد صالح منصف برگزار کرده است.
او به مدت دو سال به عنوان مربی هنر به دانش آموزان درس عشق به زیباییها را می آموزاند. وی برای ادامه تحصیل در رشته گرافیک و انیمیشن به مالزی سفر می کند و بعد از آن دوره دانشگاهی خود را در دبی ادامه می دهد..



او درباره تلاش های خود می گوید:


وقتی سیزده ساله بودم با خانواده به ایران آمدیم و ساکن - اوز- شدیم ، من به رشته هنر خیلی علاقمند بودم اما متاسفانه آنزمان هیچگونه کلاس هنری در اوز وجود نداشت و این موضوع مرا بی نهایت غمگین ساخت. این اندوه مثل پتکی مرا هشیار کرد تا تصمیم جدی بگیرم شخصا در زمینه طراحی و نقاشی سخت کار کنم و روزی در اوز بتوانم معلم هنر بشوم ، راه سختی در پیش رو داشتم ، دریک محیط کوچک با امکانات محدود پیشرفت و رشد چندان آسان نبود اما تنها چیزی که مرا به جلو هدایت میکرد تنها نیروی عشقی بود که نسبت به هدفم داشتم که در نهایت با تلاش و پشتکارهای شبانه و به یاری خداوند به مقصد رسیدم، از این تجربه یاد گرفتم سختی های زندگی همانند پلی بلند بسوی موفقیت و کامیابی هستند و تمام موفقیتهای عظیم در این دنیا بر پایه یک شکست بنا شده اند .
من موفقیتم را مدیون خانواده ام هستم بخصوص مادرمهربانم که نه تنها به عنوان یک مادر بلکه همیشه دوست و همدم زندگیم بوده و هست.. از زندگی توقع زیادی ندارم . دلخوشی ام در زندگی خانواده و دوستانم هستند و تابلوهای نقاشی ام که مثل بچه هایم دوستشان دارم !...در حقیقت هر کجا که آرامش باشد من خوشبختم .
اگرخواهان یک زندگی سعادتمند هستید در زندگی بدون هیچ انتظاری تنها عشق بورزید و ببخشید ... عشق و بخشش چراغ راه خوشبختی است.

حرف آخر... از زندگی ام راضی هستم و تنها آرزویم بینایی چشمان خواهرم - پیمانه - است. آمین..



 
برکه اوز

 اسب سفید

 پروانه و شمع

 چشم بصیرت

 خط نستعلیق

 خطاطی

 دایره زندگی

 تیتخ -اوز