پنجشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۹۱

حماسه سرای شیرین سخن اچمی

ملا محمد صالح دهنگی فرزند ملا جمال هرمی متخلص به( ضعیفی)به سال 1228خورشیدی در روستای دهنگ به دنیا آمد و در سال 1310در زادگاه خود در گذشت . اجدادش از منطقه هرم و کاریان(ازتوابع بخش جویم لارستان)به دهنگ امده بودند.ملامحمد صالح روشندلی بود که طبعی روان و حافظه ای عالی داشت و با مهارتی خاص فی البداهه شعر می گفت . مثنوی و قصیده و دوبیتی می سرود و ذهن و زبان مردم منطقه جایگاه شعر اوست . اشعار حماسی فروانی به سبک شاهنامه فردوسی سروده است که از آن جمله قصه ی (جنگ نامه دالان ) می باشد.

جنگ نامه دالان

به نام خداوند رب کریم
به نظم آورم داستانی عظیم
کنم داستانی من از نو تمام
که باشد پسند همه خاص و عام
یکی جنگ نامه به نظم آورم
دلیران به میدان رزم آورم
کنم وصف آن پهلوانان
که باشند در تنگ دالان
سپهدارشان هست عبدالغنی
به روز نبرد هست چون بهمنی
برادر ورا نام عبدالله هست
عبید الله ابن حسین همره هست
بروز نبرد هست اسفندیار
نمی ترسد از دزد و ترک و تتار
دگر هست ملا ی شاپور را
قویدل هنرمند پرزور را
یکی پهلوان است علی مد غلام
به بازو چو رستم به صولت چو سام
به بالا بلند است و لاغر میان
دلیر افکن و چابک و پهلوان
شنیدم که گفته علی مد غلام
دلیر و خردمند و با احترام
اگر اذن دهد به ما خان را
کنم سر نگون دزد ایران را
کنم بیخ جهانگیره دار الامان
شب و روز بندم به خدمت میان
اگر کهره بردند از این مقام
دو چشمان خود می دهم انتقام
شنیدم که نه دزد با تیغ و گرد
به دالان برفتند پی دستبرد
در آنجا رسیدند سر آفتاب
که خورشید برداشت از رخ نقاب
ببردند ز دالان همه گاو ها
برآمد زدل بانگ و واویلا
که حالا نخواهیم مازندگی
نداریم حیوان دوشندگی
شدند ده دلیران به هم اتفاق
مکمل بدند با سلاح و یراق
بزودی برفتند پی سارقین
چو صیاد کردند جایی کمین
کشیدند آنجا دمی انتظار
که ناگه بیامد دو مردان کار
ببستند به دزدان ره آمدن
به سرعت در آنجا گلوله زدند
چو شیر ژیان جستند از جای را
علی مد غلام بود و ملای را
به ساعت گلوله به اکرم زدند
عربها به دست ماتم زدند
اول بردن دست اکرم تفنگ
دگر باز کردن قطار و فشنگ
زدند نه گلوله به احمد علی
که افتاد از دست و پای یلی
که احمد علی کام نادیده بود
تنش بین که در خون غلتیده بود
جوانی که مثلش در ایران نبود
که در قندهار و به توران نبود
که اندوه و افسوس بر نوجوون
که افتاده باشد به گل ، غرق خون
تفو باد بر این جهان خراب
که دائم اجل هست بر وی شتاب
ندیده کسی کام از این دهر را
گهی طعم قند و گهی زهر را
اگر لحظه ای شاد باشد کسی
سه لحظه به فریاد باشد بسی
به دست علی چون رسید مارتین
(اذا جاء نصر من الله) ببین
چنان زد که دستش بگردید خرد
فرا جان رسید و در آنجا بمرد
در آنروز کردند بسی کارزار
که یاد کسی نیست در روزگار
دگر دزد باقی امان آمدند
به فریاد و آه و فغان آمدند
زدود تفنگان تاجیک را
جهان گشت شام تاریک را
دگر دزد باقی گریزان شدند
به هرمود رفتند و گریان شدند
خبر چون به میر محمد رسید
زغصه گریبان خود را درید
در آنجا نهادند بس ماتمی
ببستند بر خود در خرمی
همه خاک بر فر ق سر ریختند
زن و مرد بسیار بگریستند
که امروزدرایل ماماتم است
کجااحمد علی کجا اکرم است
اگر کشتن ایشان ، کجا مارتین
بگریان بگفتند آن سارقین
همانها که بودند ره بست ما
دو مارتین ربودند از دست ما
امیر عرب زد به زانوی ، دست
که بر خود بجوشید چون فیل مست
تفنگ (دهن پر) چنین کرد کار
بر آورد از لشکر ما دمار
که جالا شدن صاحب مارتین
نشاید به دزدی رویم آن سرزمین
برای سه تا ماده گاو خراب
دل عالمی کردند از غم کباب
گریستند همه با دل سوز را
سه زن بیوه کردن به یک روزرا
همه ریش خود کَند میر عرب
چو دیگی به جوش آمد اندر غضب
خدا هست راضی تلافی کنم
شبیه خون بر گرمسیری زنم
اگر زنده باشم به سال دگر
کنم ملک (جهانگیره) زیرو زبر
بر گشتم از ملک( سابونات) را
کنم جمع اسباب و آلات را
به هرمود می آورم بارگاه
بیارم سواره سلاح و سپاه
چنان بیخ جهانگیره سازم خراب
نماند به یک خانه شهری دواب
جوابش بدادند که ای بد گهر
غلط کم بکن پیش شیران نر
هزار و صد و شصت مارتین دست
در خانه صولت الملک هست
بغیر از (فرامرزیان)دلیر
که هستند بر روز میدان چو شیر
سپاه (جناحی)به میدان جنگ
همه کینه ورزند مثل پلنگ
که مردان (گوده) برتر از هر گروه
چو افراسیابند همه با شکوه
خداشان دهد قوت و نصرتی
به دزدان دهد خواری و ذلتی
به یادت بیاور تو در سال پیش
که ایلت چپو شد اسباب و میش
بیاوردند از پیش بردند همه
ز اسباب و اموال و میش ورمه
اگر خان بگوید به ایشان را
مسخر کنند ملک ایران
اگر خشم خان آید به جوش
شماها چه باشید ای کهنه پوش
که کار شما دزدی و رهزنی
ایا خرس پر پشم پیر دنی
ز اسباب و آلات در روز جنگ
فراوانتر از پادشاه فرنگ
محمد تقی خان ، خان زمان
بود سرپرست همه حاکمان
به عزّ و وقار و به دولت بود
که نام بزرگش صولت بود
تشخص چو شاه کیانش بود
عدالت چو نوشیروانش بود
همه حاکمان زیر دست وی اند
به اصل و نسب، جمله پست وی اند
سر کار همه حاکم از پیش اوست
چرا که با پادشاهان نکوست
خدایا جهان تا بود بر قرار
همیشه بکن خان ما پایدار
به حق بزرگان دین سر به سر
شود حرمت و عزتش بیشتر
خدایا تو این خان عالی نسب
بکن فتح بابش به ایل عرب
وزیرش به عقل است بوزر جمهر
که مثلش نباشد به زیر سپر
به حق ده و دو امامان پاک
که این قوم دزدان بگردن هلاک
همه پاک گردند از روی زمین
همه کشته گردند با مارتین
خدایا برایشان وبایی فتد
و باقی بدی بر بلایی فتد
نماند یکی از برای دوا
چرا که بود فعلشان ناروا
خدایا به حق جمیع رسول
دعاهای ما جمله فرما قبول
سنه الف و سیصد و هشت بود
که این جنگ نامه زنو رخ نمود
هر آنکس که دارد این قصه دارد پسند
به فردوس اعلی مگر او برند
هر آنکس که گوید بد قصه ام
به بار ش رود جمله ی غصه ام
(ضعیفی )بکن نظم خود مختصر
که خاموشیت بهتر است ای پسر

*بر گرفته از در دری :احمد حبیبی

چهارشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۱

دوور تو لـُو - دیر تون از لی بیت -بلا به دور


در سالهایی نه چندان دور مرگ بر اثر اپیدمی یک بیماری در اچمستان سالی را به نام سال دردی بر جای می گذاشت اگر چه پیشرفت علم پزشکی و رو به سامان رفتن زندگی و بهداشت چهره ای دیگر به تندرستی بشر بخشیده است اما واژه های به جا مانده از آن دوران در فرهنگ لغت اچمی جای خویش را همچنان حفظ نموده است.بد نیست با یاد آوری آنها هم تلاش بیشتری در حفظ سلامت به کار گیریم هم در حفظ واژه.

آنچه ما در چنته داشتیم...دوور تو لـُو - دیر تون از لی بیت -بلا به دور...
زکام : چادمون
سِل : دَردِه بَدِه - درد سیَه
استفراغ : کِسّیون- ایک
گواتر : غمباد
وبا : بد رُوِش
یرقان : زردکی - زردی
دوا : دوا
عفونت : چـِرک
فلج : شـُلـَه- شـَل
معالجه : دَرمون
معاینه : وارَسی
تلقیح مصنوعی : بَچ ندو
طبیب : دُگدُر
جمجمه : جُودُنـَه
مغز : مَشـَه -مِش
کیله : گـُردَک - گـُردکی
کبد : جگر
طحال : هُوکـَپ
کیسه صفرا : زارگ
قلب : دِل
بطن (شکم) : اَشکـُم - تیپـَل
سرخک : سُرخی
آبله : گــَل - گــَلِه
روده پیچ : ریده پیچ
مریض : ناسای
سیاه سرفه : سَ کـُک
ویار : آرمَه - انگونی
کـَهیر : لـَکـو پیس
اسهال : اشکـُم رُوِشت
مخملک : مخملی
آبله مرغان : پیکِه - تـُسی بـُکی
جذام : کوفت
نفخ : باد
سرطان : درد بی درمون - درد بریکِه
متورم شدن سر و صورت : لی پَ دُتــُو
روماتسیم : روماتیز - وَه ورم

امراض پوستی : گــَری
زگیل : گِک -لـُسـُو
زائو : زن چله ای
تب خال : تـُولونـَک - تُو دُنـَک
رفلاکس نوزاد : کـَشکِه - ماست اوشکردو
تب : تـُو
غده : مُرُک
کبود شدن استخوان : سیه چَکی- خون مرده ای
سرفه : کـُک
گیج : تپه تاس - گیچ
قش کردن : جوشه دُر چده
سوزش معده : بَرسِز
صرع : خِه
تاول : هـَوگ - تاول
خشک شده خون روی زخم : کـُرُفــَه - کـُرُشک
خال : نشونـَه

آسم : تنگی نفس
شُش : پُپ
نای : بُلیری
صقل معده : لِی دِل
فتق : پرده ای
آسیب دیده : دو خسسی - دَخـَس
مرض قند(دیابت) : شکری - کـَند
سینه پهلو : لاتـَه
شاشبند : مِستـَه فِشار
ناخنک : تراخم 
لب شکری : بُچ نمزی
تب و لرز : تـُو سرمایی
پیسی یا برص : پیسَه - پیسی
پیچ خوردگی : واچپدو
فیستول : ناسور
بواسیر : باسیر

لطفا در صورت امکان در جمع آوری این نامها ما را یاری کنید... 

چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۹۱

حضور سبز

انسانهای نیکی که مردمان را به راستی و درستی رهنمون می شده اند و در سختی ها یار و یاور بوده اند همواره مورد ستایش قرار گرفته اند..گاه نیک نهادی و نیکو کاری آنان که از اوتاد جهان بوده اند چنان در دل مردم روزگارشان رخنه می کرده که پس از کوچیدنشان از این دیار خاکی نیز به یادمان آن همه نیکی برای احساس آرامش و پناهی بر آنان مقبره می ساختند و سپاسشان را پاس می داشته ا ند..اچمستان بزرگ از این نفس گرم این عزیزان هرگز خالی نمانده و جای جای بقعه ها و زیارتگاههایی دل در طلب مشتاقان را آرامش داده است ... خوب یا بد پناه بردن و مباحث دینی و ...بماند که آن چه در طریقت معرفت و شناخت خداوندی آدمی را آرامش می دهد همان نکوست...

با هم سری می زنیم به زیارتگاههایی در اچمستان که دل رمیده های بسیاری دارند...


    کوخرد -عکس از محمد بارکار
 بریز-عکس از سهراب طاهری
  بریز-عکس از سهراب طاهری
 آرامگاه سید یوسف-کنچی -عکس از منصور خ
مقبره سید محمد سید منصور- چاه بنار- عکس از منصور خ

چهارشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۹۱

مسیر داغ

در پیچ و خم تمام این جاده ها دل را پیش رانده ای تا به برزنی برای بودن برسد..برزنی که بوی خوب خاک کلافه اش می کند و بوی باران زندگیش می بخشد..

مسیری که بوی دستان آفتاب سوخته ی پدر می دهد و چشمان بی تاب مادر در بی قراری یک روز داغ تابستان ..
مسیر داغ اچمستان...















یکشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۹۱

ضرب المثلهای اچمی

وقتی وارد زبان اچمی میشوی آنقدر در آن غرق میشوی که شاید هیچ زبانی را نتوانی جایگزین آن کنی هم از نظر واژه ای و هم از نظری غنا و خلوص زبان آن، در زبان اچمی ضرب المثلهای شیرینی داریم که شاید یافتن همانند و ترجمه اش در زبان فارسی کمی مشکل باشد، گذری داشته باشیم بر ضرب المثلهایی به لهجه سدهی در گویش خنجی...
  • خَرُت دراز شامبُن!  !kharo deraz shamabon
پایت را از گلیمت درازتر نکن یا پررو نشو
  • اَما تِه پَی لـَک شوده؟  ?ama tepae lak shoode
معمولا موقعی که کسی سرکار گذاشته میشود این ضرب المثل را بکار میبرد

  • دَل پَل نِزَتِی  dal pal nezatei
 برای جایی که خلوت باشد بکار میرود- برهوت

  • کلـَّـت تـَل بِکو که سِر هُمساده تراشده اِت kallat tal beko ke ser homsada terashedehet 
معمولا در زمان گذشته دلاک یا سلمونی دوره گرد بوده و به روستاها سر میزدند و به همسایه که میرسید میگفتند سرت را خیس کن که سلمونی خانه همسایه است و کاربردش زمانیست که به کسی میگویند تو هم آماده با که به تو هم میرسد.

  • چُن خَر اِه گالـَه اِم chom khar e gaalaa em

همانند الاغی که به سنگ آسیاب بسته اند دور سرمان میچرخیم معمولا موقعی در حالت سرگردانی این ضرب المثل بکار میرود.

  • شتر سواری اِه دوکـُو دوکـُو یبه  shotor savavi e dokou dokou yabe
شتر سواری دولا دولا نمیشود.

  • اندو خری دگـَه سَکـَت یبه endo khari dega sakat yabe 
معمولا موقع خوش شانسی بکار میبرند –شانس طلایی

  • هُو آلـِی فِ پُر اچِه  hou aa lei fe por ache
معمولا وقتی شانس شخصی دارا داراتر میشود این اصطلاح را بکار میبرند (فِ :نوعی کوزه)

  • یَک دست صدا اوشنی  yak dast soda oshni 
یک دست صدا ندارد
  • خُد ساه او دِل تو یَبه اچه چا   khod saah o dele to yabe eche cha 
معمولا برای کسی که نمیشود به وعده هایش اطمینان کرد بکار میبرند

  • خَرُت اَچـِه؟ ?kharot ache
صحبتت میچربد؟ یا فلانجا پارتی داری؟

  • خَر ِ نِخِلِـدَه، آخـُل آبَستـَه  khare nekheleda ,akhole abasta

خر نخریده و آغل آماده

پنجشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۹۱

سل خش ، حاصل گش


سلام دوستان خوب من...

یک سال گذشت با حس ها و دغدغه های مشترکی که از پس سالیان سال بودنمان ریشه می گیرد..انگار هنوز در نفس کش سرازیری های فیروز آباد به نیلگونی دریا چشم دارم و برافراشتگی بی مانند کوه های دل ستبری که بر خود لوای ایستادگی بسته اند از خشم و طغیان روزگاران نهراسیده اند و سینه به سینه ی زمین خود را به ما رسانده اند تا از برکت بودن لبخند به چهر ه ها بنشانند..

دوستانم ،وبلاگ اچمستان در کنار شما بودنش را حاصل همان عشق و حس مشترک به زبان و زادبوم پدری ای می داند که فرهنگش صلح و عشق ورزی به انسانیت است.همه می دانیم که در گذر روزگار آن چه هر روز کمرنگ تر می شود یادمان گذشتگانی است که شکوه زندگیشان صدای رگ بلند کاریز در شاهرگ بهار بوده است..دست به دست هم دادیم تا از صفایی که در این مسیر رنگی به رخساره ی بودنمان می دهد حرف بزنیم و از دلواپسی هایمان بگوییم و از آنان که برای نگهداشت ارزشها در گذر از زمانه خویش از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزند.به شهرها سرک کشیدیم از قبرستانهای دیار تا میدانهایی که مهر اچمستانی بر پیشانی دارند ،از انبان مادربزرگ و داروهایش تا آشپزخانه ی گرم او ،از بزرگمردان هنرمند و دانشمند و سیاستمدار و ....حرف زدیم و می دانیم که هنوز حرفها و صحبتها با هم داریم..در این یکساله همدیگر را رها نکردیم با دغدغه های آشنا دل به یکی بودن سپردیم.باشد که در پایایی و پویایی این وبلاگ باز هم با هم همراه باشیم..


مهربانیتان همیشگی/دلتان به عشق اچمستان گرم باد.
با احترام احسان عسکری