دوشنبه، دی ۲۵، ۱۳۹۱

وگـَه وَ خشی

در گذشته ای نه چندان دور به هر کجای سرزمین اچمستان که می‌رسیدی آفتاب نزده از حیاط خانه هایش دود زندگی را می دیدی، مادری که بـِرِزو یا چاله اش را گرم کرده تا صبحانه و نان روزانه سرایش را تهیه کند...منتظر بود تا مرد خانه و فرزندانش از خواب برخیزند و صبحانه شان را گرماگرم بخورند... نانی که حاصل زحمات خانواده و روزی و برکت سفره شان است.
تـَوَر ِز یا بالـَتـَوَ نوعی از انواع نانهای اچمی‌ست که زینت بخش سفره هر اچمی‌ست،صبحانه و شامی مفصل و زینت بخش سفره عید و مهمانی عزیز...
البته امروزه نیز این نانها پخت می‌شود ولی متاسفانه با ماشینی شدن زندگی، نانهایمان نیز ماشینی شده است.
حال بپردازیم به نحوه پخت آن...

مواد مورد نیاز:
-آرد
-خمیر مایه(خمیره)
-تخم مرغ
-گل هِسک
-مهیاوه
-کنجد
-روغن
ابتدا  خمیر را آماده با آب ولرم ،نمک و خمیره به آن اضاف کرده حسابی ورز داده و در جای گرم نگهداری می کنند و می‌گذاریم تا بالا بیاید ، خمیر تورز باید رقیق باشد تا به راحتی روی تابه پهن شود.
ابتدا تابه را روی اجاق یا چاله زغالی قرار می دهند حسابی که داغ شد خمیر را روی تابه ریخته پهن می کنیم البته باید دست خیس باشد تا به دست نچسبد،سپس ابتدا مخلوط تخم مرغ و گل هِسک(گل هسک برای رنگ و طعم بهتر) سپس کنجد و آخر مهیاوه  را روی خمیر می ریزیم صبر می کنیم  تا خودش را بگیرد ، سپس تاوه را بر می‌گردانیم و می‌گذاریم خوب برشته شود، بعد از برشته شدن تـَوَر ِز را با کارد یا کاردک جدا میکنیم...مرحله آخر روی تورز روغن یا کره می زینیم...
تـَوَرِز با تخم مرغ و مَهیَه روغن صرف می شود...
این نان را تا چند مدت میشود بصورت فریز نگهداری کرد.
نوش جان...

دوشنبه، دی ۱۸، ۱۳۹۱

نشترز

سلام دوستان...
از با هم بودنمان بیش از یک سال می گذرد در این مدت شوق شادمانی از همراهی شما در دغدغه های مشترک به ما قوت قلب داده و به تلاشمان برای هدف مشترکمان سو و جهتی قوی تر داده است.خوب است که برای رسیدن به هدف که همانا نگهداشت و بارورتر نمودن فرهنگ اصیل اچمیمان و بالاخص توجه خاص به زبانمان است قدری عملی تر بیندیشیم و از عرصه گفتار به کردار روی آوریم.و این شدنی است با آغاز کردن زبان آموزی به کودکانمان در خانه برای پاسداشت زبان شیرین اچمی در هر گویش و لهجه ای که هستیم.به انجام رساندن نمودهای فرهنگیمان مثلا برگزاری عروسی ها و شب های چله نشینی و روی آوردن به گپ شوها در جمع بزرگان فامیل و اندکی فاصله گرفتنمان از تمام وقتی در پای عالم مجازمان..در لبخندمان را با شکوه هر چه تمامتر به روی داشته های ارزشمند قومی مان باز کنیم و وجودمان را از آنان گرم و سرشار..بگذاریم بچه هایمان طعم خوب بُـدُوَ یا همان بتوو را بفهمند بار دیگر برای کشیدن طرح بادگیرها و به انجام رساندنشان هر چند تزیینی قلم اندیشه معماریشان را به دست بگیرند .مزه ی آب برکه را بچشند و ....
در این راستا برگزاری نمایشگاههای عکس.برگزاری هم نشینی های زبانی/تشکیل انجمن های مختلف فرهنگی و ادبی و هنری در هر جای جهان که چند اچمی در کنار هم حضور دارن شدنی است.بیایید دست در دستان هم درب سالن های نمایشگاهی را با شکوه نقاشی و خط و عکس هنرمندان اچمی بگشاییم و سالنه ای موسیقی را آکنده از آوای گرم اچم بکنیم...

با شما و برای شما...
 رقص و پوشش اچمی -خنج 
عکس از سایت خنج تودی

نمایشگاه خط و نقاشی در حمام خانی بستک- نوروز 90
عکس از محمد بارکار

بزرگداشت عبدالمجید ارفعی- اوز
عکس از سایت پیام دانش
 دختران اوز با پوشش محلی در مراسم بزرگداشت عبدالمجید ارفعی
 عکس از محمدشریف محبی

 دومین تور عکاسی جشنواره عکس لارستان 
عکس مسلم ابراهیمی

پنجشنبه، دی ۰۷، ۱۳۹۱

دلخشیمون خو شمان...

دوستان عزیز اچمستان سلام.همراه با شاد باد سال جدید میلادی برای همه ی عزیزان آرزوی پیروزی سربلندی و سرفرازی داریم .باشد که به مهر اچمستان در این سال پویاتر و پایاتر از سال گذشته باشیم و شما را نیز در این راه با بهره گیری از نظرات و پیشنهادات و مطالب ارزشمندتان همراه داشته باشیم..
دغدغه اچم و اچمی بودنتان را ارج می نهیم و در صدد خواهیم بود که در سال پیش رو با تلاش بیشتر به اچمستان عزیزمان و فرهنگ گرانبارش بیشتر بپردازیم
در این راه از دوستان و آگاهان یاور خواهانیم که ما را تنها نگذارند و مقالات و نوشته های خویش در باب اچم.اچمی و اچمستان را برایمان ارسال کنند تا با ذکر نام محقق و مولف و منبع آن را در اختیار دیگر عزیزان قرار دهیم..
بار دیگر پیروزی و بهروزی همه ی عزیزان را از خداوند یکتا خواهانیم..

دلتون خش و وجودتون بی غم بیت..

*عکس از فلیکر.

پنجشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۹۱

چله وخشی


تش و تشباد جای خویش را به سایه ی شهری ماه می دهند و پاییز با سوزی از سر نوازش سر می رسد چله ی کی به اچمستان سلام می کند و همه در انتظار لبخند پسینه ی بهار به باد و باران و و پلیسیریهای(1) عاشق سلام میکنند..پیران آگاه برای هر بادی به هر جهت نامی دارند و بر لبشان دعا که خدا کند چار چار از راه برسد که باران زاست .. خود را آماده می‌کنند برای کشت دیم ، همه دست در دست هم به یاد پیشینیان بر سر زمین می‌روند آنگاه که انگار در پهنای خیالشان زمینها مرزی ندارند ، و هر کس چند من بذرش را می‌ریزد ،دانه های روزی اش را در زمین می کارد ، و منتظر رحمت الهی می‌شود .بارانی که دل همه را شاد می‌کند نور امید را به چشمان انتظار می بخشد و بهار و حاصل را با آسودگی خاطر به پیشواز می رود...
باد خِـس پس از باران بی آنکه سینه های در عشق تپنده را در هم شکند با آن سوز استخوانیش کانون شب نشینی و پَی چاله و بخاری نفتی می شود.. ،قوم و خویش را به دور هم جمع می کند و آن پاتیل شلغم روی تَـَش ،با هر غُلی که می خورد با لطافت لبخند بزرگا فامیل و یادها و خاطره هایی که از سینه ها تراوش می کند کانون طایفه را در شبان دراز سرد گرمتر می‌نماید.. گپ شو و تعریف تیتـَ و خاطرات گذشته لحظات خوشی را به ارمغان می آورد.
حال همه منتظر پریشک بعدی باران و چله پیرزن کـُش و شب چله هستند. شب چله اچمی ها رسم کهن و دلنشین خودش را دارد (هر چند متاسفانه رو به کمرنگیست) از صبح چله که زنها آچار سیر درست می‌کنند که تا چله بعدی سالی از آن بگذرد و آماده شود ، نهار که سوبا(2) پلو بار می گذارند و شبی که با گیسوی بلندش همه را به دور هم جمع می کند تا بای(3) شو چله درست کرده ی مادربزرگ که معمولا در ظرف سفالی می‌کشد بخورند و آجیل شب چله که مخلوطی از گندمک و برنجک و نخود و کیون اخر و ..نوش جان کنند و انار و انجیر و گردو ی تن به آتش داده برای صفای سینه ها و رهایی از خس خس بشکنند.
غمگین می شوم وقتی می بینم در کنار بخاری های آلامد یاد خاطره ی پاهای درازمان بر منقل مادربزرگ هر روز کمرنگ تر می شود و شومینه ها گرمای خاطرمان را می گیرد و دلگیر می شوم وقتی می بینم دیگر از دستان صمیمی که دسته برگهای سبزرا به امید سرسبزی بهار پیش رو که بالای سر بچه ها می‌گذاشتند خبری نیست... آه..چند نفر گپ و گفتهایی که گل می انداخت تا پاسی از شب و بوی صفا و مهربانی و تخمه های هندونه و خیار برشته ی مادر می داد در خاطرمان مانده است...

بیاید رسم دیرینمان را در این چله بجا آوریم تا فرزندانمان با لبخند و امید به بهار زمستان سرد و تار را پشت سر نهند...
بیایید شب های چله ی اچم را از مرگ باز داریم تا صفایش روزهای بهاری لبخند را به ارمغان آورد....

(1) پلیسیری - پرستو
(2)سوبا - شنبلیله
(3)با - آش


پنجشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۹۱

حماسه سرای شیرین سخن اچمی

ملا محمد صالح دهنگی فرزند ملا جمال هرمی متخلص به( ضعیفی)به سال 1228خورشیدی در روستای دهنگ به دنیا آمد و در سال 1310در زادگاه خود در گذشت . اجدادش از منطقه هرم و کاریان(ازتوابع بخش جویم لارستان)به دهنگ امده بودند.ملامحمد صالح روشندلی بود که طبعی روان و حافظه ای عالی داشت و با مهارتی خاص فی البداهه شعر می گفت . مثنوی و قصیده و دوبیتی می سرود و ذهن و زبان مردم منطقه جایگاه شعر اوست . اشعار حماسی فروانی به سبک شاهنامه فردوسی سروده است که از آن جمله قصه ی (جنگ نامه دالان ) می باشد.

جنگ نامه دالان

به نام خداوند رب کریم
به نظم آورم داستانی عظیم
کنم داستانی من از نو تمام
که باشد پسند همه خاص و عام
یکی جنگ نامه به نظم آورم
دلیران به میدان رزم آورم
کنم وصف آن پهلوانان
که باشند در تنگ دالان
سپهدارشان هست عبدالغنی
به روز نبرد هست چون بهمنی
برادر ورا نام عبدالله هست
عبید الله ابن حسین همره هست
بروز نبرد هست اسفندیار
نمی ترسد از دزد و ترک و تتار
دگر هست ملا ی شاپور را
قویدل هنرمند پرزور را
یکی پهلوان است علی مد غلام
به بازو چو رستم به صولت چو سام
به بالا بلند است و لاغر میان
دلیر افکن و چابک و پهلوان
شنیدم که گفته علی مد غلام
دلیر و خردمند و با احترام
اگر اذن دهد به ما خان را
کنم سر نگون دزد ایران را
کنم بیخ جهانگیره دار الامان
شب و روز بندم به خدمت میان
اگر کهره بردند از این مقام
دو چشمان خود می دهم انتقام
شنیدم که نه دزد با تیغ و گرد
به دالان برفتند پی دستبرد
در آنجا رسیدند سر آفتاب
که خورشید برداشت از رخ نقاب
ببردند ز دالان همه گاو ها
برآمد زدل بانگ و واویلا
که حالا نخواهیم مازندگی
نداریم حیوان دوشندگی
شدند ده دلیران به هم اتفاق
مکمل بدند با سلاح و یراق
بزودی برفتند پی سارقین
چو صیاد کردند جایی کمین
کشیدند آنجا دمی انتظار
که ناگه بیامد دو مردان کار
ببستند به دزدان ره آمدن
به سرعت در آنجا گلوله زدند
چو شیر ژیان جستند از جای را
علی مد غلام بود و ملای را
به ساعت گلوله به اکرم زدند
عربها به دست ماتم زدند
اول بردن دست اکرم تفنگ
دگر باز کردن قطار و فشنگ
زدند نه گلوله به احمد علی
که افتاد از دست و پای یلی
که احمد علی کام نادیده بود
تنش بین که در خون غلتیده بود
جوانی که مثلش در ایران نبود
که در قندهار و به توران نبود
که اندوه و افسوس بر نوجوون
که افتاده باشد به گل ، غرق خون
تفو باد بر این جهان خراب
که دائم اجل هست بر وی شتاب
ندیده کسی کام از این دهر را
گهی طعم قند و گهی زهر را
اگر لحظه ای شاد باشد کسی
سه لحظه به فریاد باشد بسی
به دست علی چون رسید مارتین
(اذا جاء نصر من الله) ببین
چنان زد که دستش بگردید خرد
فرا جان رسید و در آنجا بمرد
در آنروز کردند بسی کارزار
که یاد کسی نیست در روزگار
دگر دزد باقی امان آمدند
به فریاد و آه و فغان آمدند
زدود تفنگان تاجیک را
جهان گشت شام تاریک را
دگر دزد باقی گریزان شدند
به هرمود رفتند و گریان شدند
خبر چون به میر محمد رسید
زغصه گریبان خود را درید
در آنجا نهادند بس ماتمی
ببستند بر خود در خرمی
همه خاک بر فر ق سر ریختند
زن و مرد بسیار بگریستند
که امروزدرایل ماماتم است
کجااحمد علی کجا اکرم است
اگر کشتن ایشان ، کجا مارتین
بگریان بگفتند آن سارقین
همانها که بودند ره بست ما
دو مارتین ربودند از دست ما
امیر عرب زد به زانوی ، دست
که بر خود بجوشید چون فیل مست
تفنگ (دهن پر) چنین کرد کار
بر آورد از لشکر ما دمار
که جالا شدن صاحب مارتین
نشاید به دزدی رویم آن سرزمین
برای سه تا ماده گاو خراب
دل عالمی کردند از غم کباب
گریستند همه با دل سوز را
سه زن بیوه کردن به یک روزرا
همه ریش خود کَند میر عرب
چو دیگی به جوش آمد اندر غضب
خدا هست راضی تلافی کنم
شبیه خون بر گرمسیری زنم
اگر زنده باشم به سال دگر
کنم ملک (جهانگیره) زیرو زبر
بر گشتم از ملک( سابونات) را
کنم جمع اسباب و آلات را
به هرمود می آورم بارگاه
بیارم سواره سلاح و سپاه
چنان بیخ جهانگیره سازم خراب
نماند به یک خانه شهری دواب
جوابش بدادند که ای بد گهر
غلط کم بکن پیش شیران نر
هزار و صد و شصت مارتین دست
در خانه صولت الملک هست
بغیر از (فرامرزیان)دلیر
که هستند بر روز میدان چو شیر
سپاه (جناحی)به میدان جنگ
همه کینه ورزند مثل پلنگ
که مردان (گوده) برتر از هر گروه
چو افراسیابند همه با شکوه
خداشان دهد قوت و نصرتی
به دزدان دهد خواری و ذلتی
به یادت بیاور تو در سال پیش
که ایلت چپو شد اسباب و میش
بیاوردند از پیش بردند همه
ز اسباب و اموال و میش ورمه
اگر خان بگوید به ایشان را
مسخر کنند ملک ایران
اگر خشم خان آید به جوش
شماها چه باشید ای کهنه پوش
که کار شما دزدی و رهزنی
ایا خرس پر پشم پیر دنی
ز اسباب و آلات در روز جنگ
فراوانتر از پادشاه فرنگ
محمد تقی خان ، خان زمان
بود سرپرست همه حاکمان
به عزّ و وقار و به دولت بود
که نام بزرگش صولت بود
تشخص چو شاه کیانش بود
عدالت چو نوشیروانش بود
همه حاکمان زیر دست وی اند
به اصل و نسب، جمله پست وی اند
سر کار همه حاکم از پیش اوست
چرا که با پادشاهان نکوست
خدایا جهان تا بود بر قرار
همیشه بکن خان ما پایدار
به حق بزرگان دین سر به سر
شود حرمت و عزتش بیشتر
خدایا تو این خان عالی نسب
بکن فتح بابش به ایل عرب
وزیرش به عقل است بوزر جمهر
که مثلش نباشد به زیر سپر
به حق ده و دو امامان پاک
که این قوم دزدان بگردن هلاک
همه پاک گردند از روی زمین
همه کشته گردند با مارتین
خدایا برایشان وبایی فتد
و باقی بدی بر بلایی فتد
نماند یکی از برای دوا
چرا که بود فعلشان ناروا
خدایا به حق جمیع رسول
دعاهای ما جمله فرما قبول
سنه الف و سیصد و هشت بود
که این جنگ نامه زنو رخ نمود
هر آنکس که دارد این قصه دارد پسند
به فردوس اعلی مگر او برند
هر آنکس که گوید بد قصه ام
به بار ش رود جمله ی غصه ام
(ضعیفی )بکن نظم خود مختصر
که خاموشیت بهتر است ای پسر

*بر گرفته از در دری :احمد حبیبی

چهارشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۱

دوور تو لـُو - دیر تون از لی بیت -بلا به دور


در سالهایی نه چندان دور مرگ بر اثر اپیدمی یک بیماری در اچمستان سالی را به نام سال دردی بر جای می گذاشت اگر چه پیشرفت علم پزشکی و رو به سامان رفتن زندگی و بهداشت چهره ای دیگر به تندرستی بشر بخشیده است اما واژه های به جا مانده از آن دوران در فرهنگ لغت اچمی جای خویش را همچنان حفظ نموده است.بد نیست با یاد آوری آنها هم تلاش بیشتری در حفظ سلامت به کار گیریم هم در حفظ واژه.

آنچه ما در چنته داشتیم...دوور تو لـُو - دیر تون از لی بیت -بلا به دور...
زکام : چادمون
سِل : دَردِه بَدِه - درد سیَه
استفراغ : کِسّیون- ایک
گواتر : غمباد
وبا : بد رُوِش
یرقان : زردکی - زردی
دوا : دوا
عفونت : چـِرک
فلج : شـُلـَه- شـَل
معالجه : دَرمون
معاینه : وارَسی
تلقیح مصنوعی : بَچ ندو
طبیب : دُگدُر
جمجمه : جُودُنـَه
مغز : مَشـَه -مِش
کیله : گـُردَک - گـُردکی
کبد : جگر
طحال : هُوکـَپ
کیسه صفرا : زارگ
قلب : دِل
بطن (شکم) : اَشکـُم - تیپـَل
سرخک : سُرخی
آبله : گــَل - گــَلِه
روده پیچ : ریده پیچ
مریض : ناسای
سیاه سرفه : سَ کـُک
ویار : آرمَه - انگونی
کـَهیر : لـَکـو پیس
اسهال : اشکـُم رُوِشت
مخملک : مخملی
آبله مرغان : پیکِه - تـُسی بـُکی
جذام : کوفت
نفخ : باد
سرطان : درد بی درمون - درد بریکِه
متورم شدن سر و صورت : لی پَ دُتــُو
روماتسیم : روماتیز - وَه ورم

امراض پوستی : گــَری
زگیل : گِک -لـُسـُو
زائو : زن چله ای
تب خال : تـُولونـَک - تُو دُنـَک
رفلاکس نوزاد : کـَشکِه - ماست اوشکردو
تب : تـُو
غده : مُرُک
کبود شدن استخوان : سیه چَکی- خون مرده ای
سرفه : کـُک
گیج : تپه تاس - گیچ
قش کردن : جوشه دُر چده
سوزش معده : بَرسِز
صرع : خِه
تاول : هـَوگ - تاول
خشک شده خون روی زخم : کـُرُفــَه - کـُرُشک
خال : نشونـَه

آسم : تنگی نفس
شُش : پُپ
نای : بُلیری
صقل معده : لِی دِل
فتق : پرده ای
آسیب دیده : دو خسسی - دَخـَس
مرض قند(دیابت) : شکری - کـَند
سینه پهلو : لاتـَه
شاشبند : مِستـَه فِشار
ناخنک : تراخم 
لب شکری : بُچ نمزی
تب و لرز : تـُو سرمایی
پیسی یا برص : پیسَه - پیسی
پیچ خوردگی : واچپدو
فیستول : ناسور
بواسیر : باسیر

لطفا در صورت امکان در جمع آوری این نامها ما را یاری کنید...