پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۲

سرزمین پدری


از دِه که دُر اچـِم لـُو وَ دریا یا گـَهدِم یا سرحَد و کِبله که بکنم.هر جا و هر مکانی وَ هر خشی و جهونِنی که بـِه ، انگار مُسُو چُن دیکـَی پسین لِچ آستوگِ خونـَی هِشتنـِ بُوامو شـَستـَه، یبه. وختی اِ دِه اُداد خوت دور اَدَبـِه یَک جـِـِری یاسَهِ اِن دِهنو تـَدَبـِ که انگار یاسَه بهشت تابُدِی. 

ان دنیانو انگار بُری تـَکـُش دِرازه اُ تی اُن خارجی که اگت حالـَ هرجاش از شرق تا غرب و شمال تا جنوبش اثری یا نشونه ای از یک چی مُن خومو اَبـِنِم ماه مودَبه ،انگار گـَهی مونِدِدِه . خدا نکو تـِی دیار خـُربَت یک اَچُم زَبـُنی بـِبـِنـِم انگار پُشت مُو کـُه سَوُز ابــِه و زمِن زر پامو سخت و کایـِم اَدَبـِه. ولی وختی لـُو وا دِه خـُت کـِ اکنِه اولین جـَی که وَ زَبُن خـُت گپ زَتِهت ماه تِدَبه اُ چُن مُرخیزَی‌اِ که انگار از کـَفـَس ول بُده تا بـِرَسِه دُم کـَلَتی کـُهنـَی بُوَیی که شِتِک گـُت بُسته یانه چو اگذری . 
اِنگواِ که هیچ جا دِه اُداد و سایه دُوَر هِشتِنِه خونـَی ِ بُوا و باگـَپُت یَـَـبـِه...

*متن به لهجه سدهی از گویش خنج در زبان اچُمی


                         

یکشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۲

لیموناد

سیزده که به در می شود خنکای بهار جایش را به تشباد پشبن داغ می دهد و تابستان فرا میرسد..هر چند بوی عطر تارونه فضا را پر کرده و شربتش دل را حول حال می کند ولی این شربت آب لیموی مادربزرگ است که به جسم خسته ی از کار رسیده امان دلچسبی می بخشد..

نوشیدنی خنک لیموناد را برای روزهای گرم تابستان انتخاب کنید.
مواد لازم:
لیموی بزرگ: 5 عدد
شکر: یک و یک چهارم پیمانه
آب: یک و یک چهارم لیتر
دستور تهیه:
ابتدا لیموها را پوست کنده سپس به آن ها را به شکل حلقه های نازک برش دهید. . درون کاسه ای جداگانه، برش های لیمو را قرار داده و روی آن ها، شکر بپاشید و آن ها را به مدت یک ساعت در دمای اتاق قرار دهید. . درون یک قابلمه درب دار، آب را جوش آورده و آن را فورا روی حلقه های لیمو بریزید و 20 دقیقه صبر کنید تا خنک شوند سپس آن را صاف کرده و حلقه های لیمو را بیرون آورید. . حلقه های لیمو را درون کاسه ای دیگر فشار داده و آب آن را خارج کنید. آب لیمو حاصله را به مخلوط شکر اضافه کرده و آن را هم بزنید بگذارید خنک شود، سپس آن را میل کنید.

چهارشنبه، اسفند ۳۰، ۱۳۹۱

سال نو وَ خشی ونـَکی

نشانه های بهار را در زاد بوم و دیار پس از گذشتن سوم و سرما ی چله به استقبال می رویم..بارانی اگر باشد که سرسبزی و نشاط و اگر نباشد هم هوای خوش ما را در کوتاهترین تعطیلی هم که باشد به دور هم جمع می کند..در جای جای اچمستان چهارشنبه سوری رسم خود دارد و کنته های نخل و سیب زمینی های زیر بل و تش...و لبخند هفت سین بر چهره ی زندگی..امسال هم با گلستان موسیقی به استقبال بهار رفتیم..شادی و انرژی گرفتیم و آنها که دور از دیارند اگر توانشان بود توشه بر دوش در راه ده اند..سلام ما را به ده برسانید به آبد شهر دلها که بوی آب و خاک بهاریش جان را زندگی دوباره می بخشد..به برکه های نیمه پر به نخل های سرفراز سربه زیر به بلبلان عاشق بر کنار و کهور ..

اچمستان سال نو شمسی را به همه ی دوستان عزیز تبریک می گوید و برای همه سالی آکنده از نشاط آرزو می کند با امید به این که با همراهی شما در سال پیش رو وبلاگ نیز سرشار از وجود گرمتان گردد.
و این دعا همراه روزها و شبهایتان : روسفیدی/سربلندی/سرفرازی/سرسبزی/دل خوش و رزق و روزی با شما باد.





*با سپاس از آقای برزکار بخاطر عکسهای زیبا


یکشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۹۱

نوای اچُم


رسیده ایم به نزدیکی روزی که روزهاست در انتظارش بوده ایم ،بار دیگر گلستان و بار دیگر بهار با شکوفایی ترانه های جنوب.به انتظار همه ی دوستان برای همراهی در شور و شادیمان در داک تاک امارات مول خواهم بود .

با مهر و احترام احسان عسکری

شنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۹۱

یوسف هادی

بیستم مهر ماه هفتاد و نه، کوس مرگ بر بام موسیقی بستک زدند تا بزرگمردی که بیش از چهل سال نوای آسمانی خویش را به دل اچمی‌ها می سپرد رخ در نقاب خاک کشد..از اولین کسانی بود که صدای خویش را بر گرامافون ضبط کرد و به دست اهل دلانی که هنوز به آوای پای کاروان -دنکولو دنکاو-زندگیشان می بخشید رساند.
او در سال 1316 متولد شد در بحرین قد کشید و همان جا موسیقی را در کنار بستکی های مقیم که اغلب سیاهان خانه زادشان را نیز با خود از بستک همراه آورده بودند فرا گرفت.هر سال سختی های مسیر رفت و آمد به دیار را به جان می خرید و در ماهای پایکوبی و شادی شهرش که اغلب هواخشون و بهار بود شریک می شد.غلام ایاز از یاران همیشگی او از سیاهان خوش نفسی بود که در ساز دمیدنش نان بود که روح به جانی دمیدن..رقص سنگین و وزین بستکی با ساز ایاز و اساک فیریز و محرم و آوای خوش یوسف هادی همراه می شد و شادی به دلهای مجذوب موسیقی می بخشید.
اگر چه برای مدتی فعالیت موسیقی در ایران کمرنگ شد و رفت و آمدهای یوسف هادی به ایران نیز تحت تاثیر این جریان قرار داشت اما نوارهای او کماکان به دست مردم می رسید و بخش فارسی رادیو کویت نیز با پخش آهنگ های او دل طرفداران امی خود را که در سراسر منطقه پخش بودند را به دست می آورد.با همه ی اینها آرزوی یوسف هادی برگشت به دیار و اجرای موسیقی در بین مردمی که از نزدیک حس و لمسش کنند و از خودش باشند بود از این رو دگر بار دل به دیار بست و در برگشت با چند اجرا در جمع مردم در عروسی ها روان خویش را آرامش بخشید.
یوسف هادی شصت و سه سال بیش نداشت اما حس می کرد در دیار است و دین خود را نسبت به هم زبانان و به قول خودش بستک عزیزش ادا کرده.از این رو شبی به آرامی سر به بالین می نهد و صبح روز بعد از خواب بر نمی خیزد..

ناگفته نماند که سرایندگان خوب بستکی همواره او را همراهی می کردند از این رو وقتی ترانه های اورا مورد بررسی قرار می دهیم می بینیم یک تاریخ و یک فرهنگ عظیم در موسیقی او موج می زند..روانش شاد و یادش گرامی باد.


*عکس از وبلاگ هرنگ سبز

شنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۹۱

شور و شوکت /استاد فیصل دانش


در پروفایل شور شرجی که وبلاگ سفرنوشته ها و دلنوشته های اوست خودش را اینگونه معرفی نموده:

نام: فیصل دانش

تاریخ تولد: 20 شهریور 1339
جنسیت: مرد - متاهل
محل سکونت: ایران - بندرعباس
درباره من: بنام او که قلم به دستم داد تا بنگارم از آنچه در کنج دلم می گذرد. و بنام آنکه یاری ام کرد تا با واژه ها آشنا شده و از شور و شرجی احساس بنویسم....
مرا بهتر از خودم میشناسید..از روزهایی که رفته اند و روزهای پیش رویم که باز هم با شماست.

و متواضعانه درباره علاقمندی هایش نوشته:
علایق: ورزش - عکاسی - شعر - نقاشی - وبلاگ نویسی
سیاسی/اجتماعی: مشارکت در کارهای گروهی و اجتماعی
کتابهای مورد علاقه: تاریخی - رمان - ادبی و شعر
فیلمها و سریالها: فیلم های تاریخی
موسیقی مورد علاقه: اصیل ایرانی
ورزشهای مورد علاقه: تکواندو - کوهنوردی - پیاده روی - هندبال - بسکتبال
............
آیا ما هم او را به این اختصار می شناسیم؟
پس کیست آن فیصل دانش که اولین مدال رنگین تکواندورا در المپیک سئول بر گردن آویخت واولین مدال المپیک تکواندو کشور ... اولین مدال المپیک کشور بعد از انقلاب ... و تنها مدال المپیک استان هرمزگان در بیست و چهارمین دوره المپیک تابستانه سئول 1988 کسب کردو به نام ایران و ایرانی افتخار آفرید و بعدها مدالهای رنگارنگش در عرصه های مختلف جهانی اشک شوق به دلها نشاند و شور ها به پا داشت..
ما خانواده افتخار آفرین دانش را به نام تکواندوی ایران و جهان می شناسیم و فرید و فریبرز و فرجام را هم از خاطر نمی بریم چه برسد به استاد فیصل که فعالیت های مختلف اجتماعی او همواره موجب شادی دلها بوده است..به راستی که خون مادری اچمی در رگانش جاری است و زبان زیبای اچمی بر لبش روان...
به پیشنهاد دوستان و همراهان اچمستان گردن می نهیم و سعی می کنیم به زودی مصاحبه ای با فیصل دانش عزیز داشته باشیم ..
امید که استاد زمانی برای همراهی با ما در مصاحبه داشته باشند.