چهارشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۱

دوور تو لـُو - دیر تون از لی بیت -بلا به دور


در سالهایی نه چندان دور مرگ بر اثر اپیدمی یک بیماری در اچمستان سالی را به نام سال دردی بر جای می گذاشت اگر چه پیشرفت علم پزشکی و رو به سامان رفتن زندگی و بهداشت چهره ای دیگر به تندرستی بشر بخشیده است اما واژه های به جا مانده از آن دوران در فرهنگ لغت اچمی جای خویش را همچنان حفظ نموده است.بد نیست با یاد آوری آنها هم تلاش بیشتری در حفظ سلامت به کار گیریم هم در حفظ واژه.

آنچه ما در چنته داشتیم...دوور تو لـُو - دیر تون از لی بیت -بلا به دور...
زکام : چادمون
سِل : دَردِه بَدِه - درد سیَه
استفراغ : کِسّیون- ایک
گواتر : غمباد
وبا : بد رُوِش
یرقان : زردکی - زردی
دوا : دوا
عفونت : چـِرک
فلج : شـُلـَه- شـَل
معالجه : دَرمون
معاینه : وارَسی
تلقیح مصنوعی : بَچ ندو
طبیب : دُگدُر
جمجمه : جُودُنـَه
مغز : مَشـَه -مِش
کیله : گـُردَک - گـُردکی
کبد : جگر
طحال : هُوکـَپ
کیسه صفرا : زارگ
قلب : دِل
بطن (شکم) : اَشکـُم - تیپـَل
سرخک : سُرخی
آبله : گــَل - گــَلِه
روده پیچ : ریده پیچ
مریض : ناسای
سیاه سرفه : سَ کـُک
ویار : آرمَه - انگونی
کـَهیر : لـَکـو پیس
اسهال : اشکـُم رُوِشت
مخملک : مخملی
آبله مرغان : پیکِه - تـُسی بـُکی
جذام : کوفت
نفخ : باد
سرطان : درد بی درمون - درد بریکِه
متورم شدن سر و صورت : لی پَ دُتــُو
روماتسیم : روماتیز - وَه ورم

امراض پوستی : گــَری
زگیل : گِک -لـُسـُو
زائو : زن چله ای
تب خال : تـُولونـَک - تُو دُنـَک
رفلاکس نوزاد : کـَشکِه - ماست اوشکردو
تب : تـُو
غده : مُرُک
کبود شدن استخوان : سیه چَکی- خون مرده ای
سرفه : کـُک
گیج : تپه تاس - گیچ
قش کردن : جوشه دُر چده
سوزش معده : بَرسِز
صرع : خِه
تاول : هـَوگ - تاول
خشک شده خون روی زخم : کـُرُفــَه - کـُرُشک
خال : نشونـَه

آسم : تنگی نفس
شُش : پُپ
نای : بُلیری
صقل معده : لِی دِل
فتق : پرده ای
آسیب دیده : دو خسسی - دَخـَس
مرض قند(دیابت) : شکری - کـَند
سینه پهلو : لاتـَه
شاشبند : مِستـَه فِشار
ناخنک : تراخم 
لب شکری : بُچ نمزی
تب و لرز : تـُو سرمایی
پیسی یا برص : پیسَه - پیسی
پیچ خوردگی : واچپدو
فیستول : ناسور
بواسیر : باسیر

لطفا در صورت امکان در جمع آوری این نامها ما را یاری کنید... 

چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۹۱

حضور سبز

انسانهای نیکی که مردمان را به راستی و درستی رهنمون می شده اند و در سختی ها یار و یاور بوده اند همواره مورد ستایش قرار گرفته اند..گاه نیک نهادی و نیکو کاری آنان که از اوتاد جهان بوده اند چنان در دل مردم روزگارشان رخنه می کرده که پس از کوچیدنشان از این دیار خاکی نیز به یادمان آن همه نیکی برای احساس آرامش و پناهی بر آنان مقبره می ساختند و سپاسشان را پاس می داشته ا ند..اچمستان بزرگ از این نفس گرم این عزیزان هرگز خالی نمانده و جای جای بقعه ها و زیارتگاههایی دل در طلب مشتاقان را آرامش داده است ... خوب یا بد پناه بردن و مباحث دینی و ...بماند که آن چه در طریقت معرفت و شناخت خداوندی آدمی را آرامش می دهد همان نکوست...

با هم سری می زنیم به زیارتگاههایی در اچمستان که دل رمیده های بسیاری دارند...


    کوخرد -عکس از محمد بارکار
 بریز-عکس از سهراب طاهری
  بریز-عکس از سهراب طاهری
 آرامگاه سید یوسف-کنچی -عکس از منصور خ
مقبره سید محمد سید منصور- چاه بنار- عکس از منصور خ

چهارشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۹۱

مسیر داغ

در پیچ و خم تمام این جاده ها دل را پیش رانده ای تا به برزنی برای بودن برسد..برزنی که بوی خوب خاک کلافه اش می کند و بوی باران زندگیش می بخشد..

مسیری که بوی دستان آفتاب سوخته ی پدر می دهد و چشمان بی تاب مادر در بی قراری یک روز داغ تابستان ..
مسیر داغ اچمستان...















یکشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۹۱

ضرب المثلهای اچمی

وقتی وارد زبان اچمی میشوی آنقدر در آن غرق میشوی که شاید هیچ زبانی را نتوانی جایگزین آن کنی هم از نظر واژه ای و هم از نظری غنا و خلوص زبان آن، در زبان اچمی ضرب المثلهای شیرینی داریم که شاید یافتن همانند و ترجمه اش در زبان فارسی کمی مشکل باشد، گذری داشته باشیم بر ضرب المثلهایی به لهجه سدهی در گویش خنجی...
  • خَرُت دراز شامبُن!  !kharo deraz shamabon
پایت را از گلیمت درازتر نکن یا پررو نشو
  • اَما تِه پَی لـَک شوده؟  ?ama tepae lak shoode
معمولا موقعی که کسی سرکار گذاشته میشود این ضرب المثل را بکار میبرد

  • دَل پَل نِزَتِی  dal pal nezatei
 برای جایی که خلوت باشد بکار میرود- برهوت

  • کلـَّـت تـَل بِکو که سِر هُمساده تراشده اِت kallat tal beko ke ser homsada terashedehet 
معمولا در زمان گذشته دلاک یا سلمونی دوره گرد بوده و به روستاها سر میزدند و به همسایه که میرسید میگفتند سرت را خیس کن که سلمونی خانه همسایه است و کاربردش زمانیست که به کسی میگویند تو هم آماده با که به تو هم میرسد.

  • چُن خَر اِه گالـَه اِم chom khar e gaalaa em

همانند الاغی که به سنگ آسیاب بسته اند دور سرمان میچرخیم معمولا موقعی در حالت سرگردانی این ضرب المثل بکار میرود.

  • شتر سواری اِه دوکـُو دوکـُو یبه  shotor savavi e dokou dokou yabe
شتر سواری دولا دولا نمیشود.

  • اندو خری دگـَه سَکـَت یبه endo khari dega sakat yabe 
معمولا موقع خوش شانسی بکار میبرند –شانس طلایی

  • هُو آلـِی فِ پُر اچِه  hou aa lei fe por ache
معمولا وقتی شانس شخصی دارا داراتر میشود این اصطلاح را بکار میبرند (فِ :نوعی کوزه)

  • یَک دست صدا اوشنی  yak dast soda oshni 
یک دست صدا ندارد
  • خُد ساه او دِل تو یَبه اچه چا   khod saah o dele to yabe eche cha 
معمولا برای کسی که نمیشود به وعده هایش اطمینان کرد بکار میبرند

  • خَرُت اَچـِه؟ ?kharot ache
صحبتت میچربد؟ یا فلانجا پارتی داری؟

  • خَر ِ نِخِلِـدَه، آخـُل آبَستـَه  khare nekheleda ,akhole abasta

خر نخریده و آغل آماده

پنجشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۹۱

سل خش ، حاصل گش


سلام دوستان خوب من...

یک سال گذشت با حس ها و دغدغه های مشترکی که از پس سالیان سال بودنمان ریشه می گیرد..انگار هنوز در نفس کش سرازیری های فیروز آباد به نیلگونی دریا چشم دارم و برافراشتگی بی مانند کوه های دل ستبری که بر خود لوای ایستادگی بسته اند از خشم و طغیان روزگاران نهراسیده اند و سینه به سینه ی زمین خود را به ما رسانده اند تا از برکت بودن لبخند به چهر ه ها بنشانند..

دوستانم ،وبلاگ اچمستان در کنار شما بودنش را حاصل همان عشق و حس مشترک به زبان و زادبوم پدری ای می داند که فرهنگش صلح و عشق ورزی به انسانیت است.همه می دانیم که در گذر روزگار آن چه هر روز کمرنگ تر می شود یادمان گذشتگانی است که شکوه زندگیشان صدای رگ بلند کاریز در شاهرگ بهار بوده است..دست به دست هم دادیم تا از صفایی که در این مسیر رنگی به رخساره ی بودنمان می دهد حرف بزنیم و از دلواپسی هایمان بگوییم و از آنان که برای نگهداشت ارزشها در گذر از زمانه خویش از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزند.به شهرها سرک کشیدیم از قبرستانهای دیار تا میدانهایی که مهر اچمستانی بر پیشانی دارند ،از انبان مادربزرگ و داروهایش تا آشپزخانه ی گرم او ،از بزرگمردان هنرمند و دانشمند و سیاستمدار و ....حرف زدیم و می دانیم که هنوز حرفها و صحبتها با هم داریم..در این یکساله همدیگر را رها نکردیم با دغدغه های آشنا دل به یکی بودن سپردیم.باشد که در پایایی و پویایی این وبلاگ باز هم با هم همراه باشیم..


مهربانیتان همیشگی/دلتان به عشق اچمستان گرم باد.
با احترام احسان عسکری

دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۱

گِـلـِه

عیسا اهل زمین است یا اگر پارسی به سیاره های دیگر هم داشت اهل همه جا..انگار وجب به وجب خاک را می شناسد..می گوید قدیم‌ترها صدای میرزایم (به ماشینش این اسم را داده است) که در ده می پیچید ،دوره می شدم و هر کس هر چه لازم داشت خودش از بار بر می داشت ، خودش حساب می کرد و بعد از تعارفات برای استراحتی در خانه اشان و دعوتم به نان و مهیاوه و چایی داغی می رفت ..صفا بود و صمیمیت و صداقت و خیال راحت..حالا که پا به سن شده ام و صدایم از نایم در نمی آید نه دو راهی کرمستج و نه دم تنگ و نه سر خور و نه میدان عمادده و نه هیچ جای دیگری چشمی از سر محبت انداخته نمی شود ..به جایش ویراژ و چرخ و پیچ موتورسواران جوان که به هیچم میگیرند و با لحن آهای پیرمرد بزن کنار!!!غریبه ترین مرد شهر آشنایم می کنند... 

دلم از این که ماشین خرازیم از کار افتاده نمی سوزد..از این که دل و دستم از کار افتاده هم نه..برای آن صفای از دست رفته..آن صداقت گریخته و آن نگاه آشنا و محبت بی پایان دلم تنگ شده است...برای بارانی که جاده های خاک خورده‌ی بی دل را جانی تازه بدهد و روحی تازه بدمد... 
دلم برای از کار افتادگی محبت و دست به دریوزگی طمع‌های نا به جا می سوزد... 
انگار دلم شده است پـِشین های داغ آفتاب زده‌ی بی سایه... 
انگار این جاده های مرده مار...چنبره می‌زنند تمام مسیری که صداقت از آن گریخته... 
راستی صفایمان چه شده؟ 
عیسا از چه گله مند است؟ 
مگر جاده های روکش خورده تظاهر کاران پر ریای دغلبازند که چنین بی سایه آتش تابستانی اشان را درهرفصل بر صورت گل انداخته ی آدمی می کشانند... نمی دانم دلم برای عیسا گرفته است یا برای تمام دو راهی هایی که او صداقت را در آنها گم کرده است...

BoShK