یکشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۰

گردش بهاری

بهار آمده است و زمین اچمستان کم و بیش سرسبزی و نشاطش را باز یافته است.هوا  خوش و خرم و دل به کوه و بیابان سپردن در اندیشه ی هر کدام از ما..
در این خنکای جنوب..دل به طبیعت سپردن و نفسی در آوای بلبلکان دم زدن غنیمتی است و کسب انرژی دوچندان برای تابستانی که با سوز گرمایش بر دل تشک می زند..
مطمئنا هر کدام از شما گردشگاههای دور و بر خود را می شناسید .کوههای سرفراز و دامن طبیعت گسترده..آب گرم ها و تنگه ها و چشمه هایی که آوای بهاریشان آدمی را به وجد می آورد..دل سپردن به اینها نکوست و نکوتر آن که در تلاش باشیم برای حفظشان.
اگر اندکی بی مبالاتی به خرج دهیم ..اگرحفظ و نگه داشت طبیعت را به هیچ بگیریم دیگر بهار چندانی پیش رو نخواهیم داشت و زمین سگرمه هایش را در هم خواهد کشید..تفنگها را از دوش بردارید..شکار و شکارگاه را فراموش کنید و بگذارید تمام زندگان به زندگی لبخند زنند..

با هم سری به چند گردشگاه طبیعی می زنیم؛
1- غار بنوو در عمادده صحرای باغ..
این غار در ارتفاعات گاه بست قرار دارد به وسعت 3000 متر و با ارتفاع 50 متر..گذر و زندگی پیشینیان در آن از کنده کاری ها و سنگ نبشته هایش نمایان است..گویی جای آتشکده ای نیز در این غار بر جا مانده است..چشمه ی آب شیرینی که از دل آن می جوشد و اندیشه به تاریخی که از آن گذشته است دلها را برای دیدنش به سوی خود می خواند...
پای فراز دارید حتما سرفراز برخواهید گشت...


2- دریاچه هیرم بیدشهر
عکس زیر خود گویاست
3-آسیاب دومن بستک
یادگاری از سالیان دور بر دل رود مهران

4-تنگ خور لار
و چندین و چند گردشگاه دیگر...جنگل حرای خمیر.تنگ فاریاب لامرد..بلندی های فداغ..رودقره اقاچ خنج..سد بست گز کوخرد
چشمه تنگ سریدون گاوبندی وساحل نیرم و صدف و.....
بخش زیبای رویدر با دره های ژرف و کوههای سر به فلک کشیده..
اما..اما..اما..یادمان باشد  حق حیات را از هیچ موجود زنده ای نستانیم
چه از این کبک دری
 و چه از این قوچ گردن فراز
 مهربانی را همچون بهار پیشه ی خود بکنیم...
زندگیتان غرق بهار و دلتان از شادی ها سرشار باد......

چهارشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۹۰

ملاحسينعلي حافظ


ملا حسینعلی حافظ شاعر نابینای معاصر از زمره عرفای و فضلای بنام معاصرخنج که حافظ کل قرآن و احادیث نبوی بود. چنان قرآن را از حفظ داشت و هرگز به سهو نخواند چنانکه می‌دانست هر آیه از کدام جزء و سوره می‌باشد. با صوت و لحنی زیبا قرآن می‌خواند به طوری که پیر و جوان و زن و مرد شیفته تلاوت قرآن او بودند. حافظ  انسانی متقی، خاشع و صابر بود هرگز سخن لهو نگفت و لقمه حرام نخورد. اهل علم و ادب از آتش سوز کلام وی بخصوص در شرح اشعار مولانا و حافظ مشتاق می‌گشتند و از خرمن علم او خوشه می‌چیدند. حتی بچه‌ها بدورش حلقه می‌زدند و حافظ برای آنها در حد توانشان لب به سخن می‌گشود. در تفسیر آیات وحی استاد بود و به زبان حال و مطابق علم روز قرآن را تفسیر می‌کرد در هیچ مسئله فقهی و شرعی باز نمی‌ماند طوری که علما و روحانیون در هر مسئله‌ای که باز می‌ماندند از حافظ استعانت می‌طلبیدند. عصر حافظ زمان مباحثه و مجادله شعرا و علما بود شعرا و علمای خنج هر وقت که در پاسخ مسئله‌ای و شعری که از سوی شعرا و علمای شهرهای مجاور به رقابت مطرح می‌شد باز می‌ماندند به حافظ مراجعه و جوابیهٔ شعر یا مسایل شرعیه را می‌گرفتند و پاسخ می‌دادند. ملا حسینعلی علاوه بر حفظ قرآن و احادیث اشعار مثنوی مولوی دیوان حافظ ابیاتی از خمسه نظامی جامی و عطار و گلشن راز را در حفظ داشت و به مولانا عشق می‌ورزید و در شعر و تفسیر اشعارش تبحری خاص داشت. حافظ از احترام و منزلتی بزرگ در میان مردم برخوردار بود. در روز ۱۸ ماه مبارک رمضان سال ۱۳۱۶ هجری قمری در خانه کوچک و محقری در محله گدوان در شهر خنج چشم به جهان گشود . پدرش نام اورا حسینعلی نهاد. پدرش عباسعلی از خاندان اکبر عبداله و مادرش زینب بنت فخرالدین از طایفه خلوتی است. از ابتدای تولد دارای استعداد خارق العاده بود. حوادثی در زندگی از ابتدا رخ داده که بی گمان از موهبات الهی بود. ۱۰ماهه بود که به راه افتاد و یک سال وچهار ماه داشت که حرکات وکارهایش بچه‌های چهار - پنج ساله را می‌مانست. طوریکه همه جا توجه عام وخاص به او جلب شد. یک سال و نیمه بود که شبی گله گوسفندان همسایه را از آغل بیرون کرد کاری که حداقل از دو چوپان ورزیده بر می‌آمد. این خبر در شهر پیچید و چند روز بعد به بیماری ابله که در شهر شیوع پیدا کرده بود مبتلا شد و۱۵ روز بعد از آن بینایی خود را به سبب ابله از دست داد. استعدادش اما روز به روز افزون می‌گشت. ۵ ساله بود که پدرش اورا به مکتب خانه نهاد نزد ملا رضا. در سه ماه عم جزء را حفظ کرد بشدت کنجکاو بود علاقه داشت معانی کلمات و جملات قرآنی را دریابد. بالاخره سماجت سبب اخراجش از مکتب خانه شد. بعد از چند ماه باز به خواهش پدر به واسطه یکی از بستگان به مکتب خانه بازگشت و در مدت سه ماه سه جزء دیگر قرآن را حفظ کرد. در این دوران تشابه در کلمات و عبارات قرآنی سبب شد که آنچه از قبل آموخته بود فراموش کند و آیات مختلف را ترکیب نماید و بخاطر این موضوع بسیار تنبه شد طوری که مجبور به فرار از مکتب خانه گشت یکی از آشنایانش او را جهت یادگیری قرآن به نزد ملای نابینای که خود حافظ قرآن بود به نام ملا زینل برد در آنجا موفق شد در مدت هفت ماه کل قرآن را از حفظ کند. خدا استعدادی به او اعطا فرموده بود که هر مطلبی را یکبار می‌شنید به خاطر می‌سپرد. ملا زینل سپس کتاب ابو شجاع و به دنبال آن مبدا را به وی بیاموخت و در طی تقریبا ۲سال دیوان حافظ و مثنوی مولوی را. او با نشست و برخواست با علما و فضلا مطالب متعدد بیاموخت. از حسینعلی حافظ آثاری نیز به جا مانده‌است. کتاب مثنوی حافظ که به اقتباس از مثنوی مولوی در شرح حال انبیا و اولیا و تفسیر آیات قرآنی با بیش از ۶۰۰۰ بیت سروده شده. نقل است از ایشان کتاب شعری با گویش خنجی که متاسفانه تنها یک قصیده از اشعارش با عنوان «جلوه یار» باقی مانده‌است. که تنها همین قصیده بیانگر آنست که چه چیزی از دست شده و همچنین کتابی تحت عنوان تقلید و مقلد در مسائل شرعیه نوشته‌است. حافظ در شب دهم ماه ۱۳۵۳ در سن هفتاد و پنج سالگی دار فانی را وداع گفت و به جوار حق پیوست. بنا به وصیتش در جوار بقعه شاه فخرالدین احمد به خاک سپرده شد. از ملا محمد زمان شریفی رحمه‌الله علیه که از دوستان صمیمی، همفکر و همدل حافظ بود در رابطه با فوت حافظ نقل است، در خنج رسم بر این بود هرگاه کسی فوت می‌کرد مدت سه شبانه روز بر او قرآن می‌خواندند و من و حافظ از جمله کسانی بودیم که بر رفتگان قرآن می‌خواندیم. در یکی از شبهای تابستان که به اتفاق حافظ مشغول تلاوت قرآن بر رفته‌ای بودیم حافظ خوابیده بود و من قرآن می‌خواندم. چون حافظ از خواب بیدار شد گفت اگر من بمیرم مرا غسل می‌دهی و بر من نماز می‌خوانی؟ و من به شوخی جواب دادم: مردن از تو نماز از من! ممکن است زمستان باشد و هوا سرد و بارانی و سیلاب جاری؟! گفتم: به شرطی که اگر من زودتر مردم تو هم برایم این کنی! قبول. زمستان همان سال حافظ به رحمت خدا رفت.

شایان ذکر است گروه هنری گلستان با اجرای دلنشین غزل خرگ بدم شور و شوقی دوباره در رگ و پی ما دوانده است.

خرگ بدم
تال موی یار عزیزم مو یتم هشت بهشت
غیر یارم که جهویه دگه هر چی که هه زشت
خود یار همره هدم دش سحلی یک جویی
مشک من به وادکه مل منخه گل منکشت
حرف از عشق شزه خرگ بدم تی کپشد
تن و جو ن مو است رگ شبلی دل شبرشت

تال موی یار عزیزم مو یتم هشت بهشت

چونکه دسپاچه هدم چه تسه بگم چو مه ابو
سره مه درو دوارو مخ ازه گرده مه هشت
استم ناله مده شپ مزه و رقص مکه
هی شدی و شخنی مو مگت هی شنوشت
چه مگت های نگار های نگار های نگار
تن و جونم به فدایت که توهه پیر کنشت

تال موی یار عزیزم مو یتم هشت بهشت

وقتی وا هش خم اندم که نگارم چسود
همه جا جار مزه کش دده ان پاک سرشت
جهونی لو شه موواکه چه گتا چو بده یی
دم که گشتا چه گتا یکدفیی مغزت گشت
هسکه ازمن خبرش نیس ای رز سیه
جز خدا که غم و شادی شدل آدم ششت

تال موی یار عزیزم مو یتم هشت بهشت...




دیدن کلیپ کنسرت گروه گلستان(دکتر خنجی)


با نگاهی به نوشتهFarshad.mo
عکس از عقیل رزم‌آرا-میدان ملاحسینعلی حافظ خنج

یکشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۰

بیایید بهاری شویم..



بهار  از راه رسیده است... با سرسبزی و نشاط طبیعت و چه چه بلبلان بر شاخه های کنار و نخل و گز و کهور..بهار از راه رسیده است با تبسم شب بو ها و قهقه مستانه خَهر و دُل....بهار از راه رسیده است با بوی سرشاری میل و خَـلِل..
بهار از راه رسیده است...
آیا به سروقت دلهایمان هم برای بهاری شدن رفته ایم؟
آیا دستی به سر و گوش دلمان کشیده ایم؟
یا نه؟.....هنوز در کینه به این و آن دست و پا می زنیم....
دلم برای  زمین که با عشق و محبت  بزرگمان کرده و جز مهر در دلمان چیزی نکاشته می سوزد...مگر نه این که تمام فصول در آستانه بهار تعظیم میکنند و برای رسیدن شادابی طبیعت دوره سه ماهه خویش سختی ها قربانی راه بهار می کنند؟
نگاه کنید به آسمان آبی بالای سر که در آغوش کوههای استوار در آن انتها دل به دلدادگی زمین می نهد و سر بر آستان بهار یکرنگی می ساید..دلم می گیرد وقتی می اندیشم ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا من کینه بورزم و خشم پیشه کنم که از این زمین گسترده ی خدا وجبی بیشتر بهره ببرم...مگر سرانجاممان بیش از انداممان است؟
نه ..باور کنید ..پیران در گذشته ما که دل به دنیادر نمی بستند و نه بر سر زمین و نه بر ارث،خشم نمی گرفتند و سالها به نیکی و شادابی در آستانه بهار لبخند می زدند اگرسر از خاک بر آرند و ما را دل داده به خاک و گل بینند چه می کنند؟
برادر دلرنجیده از خواهر و خواهر اخم کرده به برادر..گذر از یک کوچه را به دیگر کوچه می گذارند که مبادا چهره به چهره روبرو شوند...چه رنجی از این فراتر که دنیای دون درون ساده آدمی را به رنگ خون تیره گرداند و اندوه به چشم نشاند و کینه از دل برآرد و چین به پیشانی افکند ...دریغ از آن صفای سالیان پیش که پیشینیانمان ،کَرتون به دست پای پیاده دل به درختی بهاری می دادند و در گردش صحراییشان به مهر بر چهره هم لبخند می زدند..نه اندوهی در دل نگه می داشتند و نه تخم کینه ای می کاشتند  بر یک زمین کار می کردند و از یک زمین می خوردند..تکه نانی از سفره محبت سیرشان می کرد..
دلم برای بهار می سوزد..
برای پدر و مادر در گذشته ای که روحشان از جنگ و جدال میراثی فرزندانشان در عذاب است..
دلم برای بهار می سوزد..
برای پسر دل در گرو عشق دختر فامیل نهاده ای که به کینه پدرانه حق ازدواجش گرفته می شود..
دلم برای بهار می سوزد...
برای دستمالهای رنگینی که باید یک  قوم برای شادمانی مشترکشان در عروسی به هوا دهند نمی دهند و به عروسی هم پشت می کنند..
دلم برای بهار می سوزد..
برای تمام اندوهی که ناآگاهانه با دلبستن به دنیا جای شادی را گرفته است..
دلم برای بهار می سوزد....
انگار  در تصویربالا ماییم که از چوبه های خشک بی سرانجامی  بالا می رویم. ..
بیایید در آستانه ی بهار دلهایمان را  از مهربانی آکنده کنیم..کینه و نفرت را دور بریزیم..به آنچه ما را از هم دور ساخته نگاه دیگری بیندازیم..در مهربانی پیشی بگیریم و با لبخند و عشق ارتباطهای از هم گسیخته را پیوندی دوباره بزنیم..
بیایید بهاری شویم..




.....Boshk

چهارشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۰

بر بلندای تاریخ

آثار به جا مانده از گذشتگان در دل یک دیار.نشانگر قدمت و گویای تاریخ رفته بر آن سرزمین است.
اچمستانی که ریشه در دل تاریخ کهن ایران زمین دارد وامدار تاریخ با شکوهی است که قلاع و برج و باروهای به جا مانده نشانگر آنند...
از این قلاع در کتابهای مختلف تاریخی و ادبی ایران نیز نام برده شده است چنان که در شاهنامه آمده:

به جایی برم کت نباشدنشان/ به میمون دژ وقلعه دیدبان 

خوشبختانه اکثر این قلعه ها به عنوان اثر ملی به ثبت رسیده اند و به عنوان یکی از مراکز گردشگری به حساب می آیند.

ناگفته نماند که عکس بسیاری از قلعه ها مانند قلعه ایلود که به جای مانده از دوره سلوکیان می باشد در بین عکسهایی که در ذیل می ایند نمی باشد که جای تاسف است و دیگر این که تمام این آثار چشم امیدشان به نگاهی است که در حفظشان پرتلاش و کوشا باشد , و نگذارد ویرانی نابودشان کند!!چنان که می بینیم هستند آثاری در عکس زیر که اثری از آنها بر جای نمانده است..
با این امید که بتوانیم در راه آثار مانده و نگهداشتشان پرتلاش و موثر باشیم.

قلعه کلات گراش با نورافشانی زیبا در جذب توریست می کوشد

قلعه اژدها پیکر بر بلندای شهرلار در کنار آثار بر جا مانده مانند مقبره مادر نادرشاه..
تنها به اتکای ستونها بر پای ایستاده است

قلعه دولاب در فداغ

قلعه میمون در فداغ یکی از قدیمی ترین قلاع اچمستان

قلعه دیده بان مرکز فرماندهی جهانگیریه بر کوه انزره در جنوب شرقی بستک
که تنها دیواره  این قلعه عظیم بر بلندا مانده است

قلعه لشتان(لشتغان)یکی از مقرهای فرماندهی شیخ احمد مدنی
که در نگهداشتش تلاش چندانی به کار برده نمی شود.

تصویری از قلعه اوز که متاسفانه از بین رفته است 

قلعه قلات(خانی) بر بلندای کوه جنوبی بستک که در محدوده ی ممنوعه !واقع شده و دسترسی به آن توسط علاقمندان گردشگری غیر ممکن شده است.

قلعه تنگ بیخویه سده که بدست رئیس حاجی عسکركلانتر سده بنا شده تنها قسمتهایی از آن باقی مانده

یکشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۹۰

هنر نزد دستان اندیشه ای است که قرآن را بر فلز جاری میکند...

آنکه بدور از دیارش با دستانی هنرمند از دل و جان و وقتش مایه میگذارد و کلام خالق هستی را بر ورق آلومنیوم جاری میسازد زاده سده خنج است ،ساکن قطر ،سیف الله محمدپور...
















*عکس از خنج تودی

چهارشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۹۰

سَل ِ خش ُ نَخَش

وقتی دل به حرفهای  پدر بزرگها و مادربزرگ می سپاریم برایمان از گذرهای تاریخی حرف می زنند که معمولا با  آن چه می شناسندش در هیچ جای تاریخ مکتوبی به آنها اشاره نشده است.اما سینه به سینه مانده  است..بد نیست با هم نگاهی به این سالها و گذر سیاه یا سفیدشان ازاچمستان داشته باشیم..سالهایی که اغلب بیشتر اقلیم را در برگرفته و معمولا حوادثی تلخ و ناگوار را در پی داشته است...

سال زلزله
متاسفانه بیشترین حادثه ی طبیعی که خسارت های جبران ناپذیری را در طی قرون به اچمستان وارد آورده زلزله بوده است از این رو سالهایی که  به این نام خ وانده می شوند کم نیستند
-قدیمیترین زلزله ها که به نام سال بلا  از آن نام برده شده زلزله ای است که در عهد صفوی  لار را به  تلی از خاک تبدیل کرد ..در تاریخ معماری ایران بنای  محله های نو لار را پس از آن می دانند..
زمان ناصرالدین شاه قاجار در زمان حکمرانی مصطفاخان بستکی بر جهانگیریه نیز زلزله ی ویرانگری رخ داده است..در این زلزله نود درصد جناح ویران شد و 85 نفر زنده به گور شدند در غم این مصیبت شعری  از فایز بستکی به یادگار مانده:


مــرکـب شـادی بـرفت  ، قـافـله غـم رسید            برگ عــزا سـازکن ، ماه محرم رسید
جـام مـی‌ ازکـف بـنـه  ، نوبـت ماتم رسـید            جـبـه اطـلس بکـن ، جامه نـیلی بـپوش
بـا رخ ، چون کهربا ، با کــمر خم  رسـید            شد بــسر ایـام عـیـد، ماه عـزا را بـبین
خون زدیـده روان گـشـت ، چو مـاتم رسید           زین غم ازحد فـزون، وزدل‌ لبریزخون
بر سر شاه شـهـید ، بـر دگــری کـم رسید             دیـده دوران ندید ،  آنچه رسید از یزید
بر سر عرش عــظیم ، لـرزه دمادم رسـید             شمر لعین و لئیم ، کرد شهید آن کـریم
ســوز چـنـیـن آشــی  ، بـــر دل آدم رسـید            خـار چنیـن ماتمی ،  دیـدهٔ حـوا خلید
آه خلیل از زمـــین ، تا به فـلک هم رســید            نوح زطوفان چـشم ، کشتی غم برکنار
بـهر عزاخــوانـیش ،  عیسی مـریم رسـید            موسی عمران زتن ، چاک زده پـیرهن
مظـلمه کــافـــران ، بر هـمه عـالم  رسـید             ناله کن افـلاکیان ، خاک بـسر خاکیان
وز عــمل ایــن گروه ، برقد مـن خم رسید            زین‌غم افزون زکوه،پشت فلک شد ستوه
زانکه به هراهل راز،هم غم وهم،هم رسید            باغم سوز وگداز، «فایز» مسکین بساز 



سال 1299 ه.ش.نیز سال زلزله خیزی بوده  که به نام سال زلزله ای در تاریخ دیار می شناسند یکی از حوادث مهم آن سال می توان به زاده شدن بانوی بزرگ اچم مریم بهنام اشاره کرد
متاسفانه زلزله های ویرانگر دیگری نیز مانند زلزله اردیبهشت ماه 1339 که موجب کشته شدن بیش از 450 تن در لار شد نیز هر گز از خاطرها نمی رود...


                                                                      لار1339

سال قحطی:
                                                             16اسفند یاد اور قحطی بزرگ ایران
                                                                  در بحبوبه جنگ جهانی

سالهایی که علاوه بر همراهی نکردن طبیعت در کشت و کار جنگ نیزرمق زندگی را از چهره شهر و دیار بر گرفته بود به سالهای قحط معروف است....که دو دوره جنگ جهانی اول وجنگ جهانی  دوم را نیز شامل می شود..

..سال دردی:

حدود سال 1300 بیماری وبا بیشتر نواحی جنوب کشور را دربرگرفت که تلفات زیادی را در پی داشت..در خاطره ی  اچمستان این سال به نام سال دردی شهره است..

سال ملخی:
سالهایی که حمله ی لشکر ملخها به کشت و کار کشاورزان  صدمات زیادی را وارد می کردند:
مِگی اتات و چپ چپی نون اخیت لا و َ سپی



سال سیلی:

سالهایی که بر اثر بلای طبیعی سیل علاوه بر خسارات مالی خسارات جانی را نیز به دنبال داشته است ..مثلا سال سیلی در بستک در سالهای 1360 و 1371


خرابی های بستک در سیل سال 1360

-------------------------------------------
البته ناگفته نماند سالهای شاد و سرسبزی به نام سالهای سلطانی که با بهار و سرسبزی همراه بوده  نیز کم نداشته ایم...
ماهیت هر سرزمین همراهی تلخ و شیرین هاست..
زندگیتان از تلخی حوادث به دور باد...